Freitag, 6. Mai 2016


آزاد شدن: ساختن انجمنهای دموکراتیک خود مختار/اوتونوم محله ها
 نوشته رفیق : جیمز هرود
Getting Free
Creating Association of Democratic 
Autonomous Neighborhoods
James Herod
این کتاب را بزبان انگلیسی میتوانید در سایت ذیل بخوانید
http://www.jamesherod.info 
*********************
ترجمه از : پیمان پایدار
==========================

قسمت 25م از فصل هفتم

Engage the Fight against Religion

درگیر مبارزه با /علیه مذهب شویم

تا همین دهه 60 قرن بیستم،  امکانش بود فکر کنیم که در مبارزه با دین پیروز شده باشیم . بنظر می آمد که پیشرفت های فوق العاده ارزش های روشنگری قرن هجدهم عمیقا جا افتاده باشند. پس چگونه چنین اتفاقی افتاد که چهل سال بعد ما خود را در دنیای سوداگرایانه / دو باره زنده شده بنیادگرائی مذهبی  مسیحی، یهودی، مسلمان و هندو پیدا کردیم/ یافتیم ؟


بخش بزرگی از توضیح، من عرض میکنم ، اینست که دولت ایالات متحده و رژیمهای دست نشانده متعددش، گاهی همراه با متحدان امپریالیستش؛ مدتهای مدیدیست که مشغول ترور کردن افراد مترقی  در سراسر جهان بوده اند . دقیقتر گفته باشم، دولت آمریکا مشغول به قتل رساندن مردمی بوده که سرمايه دارى و امپرياليسم را رد میکنند ، که اکثرشان افراد سکولار هستند. این بنیان قضیه میباشد. اخیرترینشان ، نابود کردن یک دولت مترقی و سکولار در یوگسلاوی و جایگزین کردنش با دولتهای کوچک راستگرا بر مبنای مذهب و قومیت. قبل از آن، ایالات متحده آمریکا دولت مترقی و سکولار در افغانستان را به دلیل متحد بودن با شوروی نابود کرد وآنرا با دولتی مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی جایگزین نمود (در بزرگترین عملیات پنهانی سازمان جاسوسی سیا در تاریخ آمریکا ). جامعه مترقی در عراق را نابود کرد، با استفاده از متحدش صدام حسین، به قتل عام هزاران کمونیست، سندیکالیست، سوسیالیست، آنارشیست، لیبرال و اومنیستهای سکولار اقدام نمود .  رژیم دموکراتیک مصدق را در ایران سرنگون و با دیکتاتور سلطنتی، شاه، جایگزین کرد، که اقدام به نابودی ایرانیان مترقی، لیبرال و جامعه سکولار ( که بسیاری از آنها کمونیست و سوسیالیست بودند) نمود. پس تنها نیروی اجتماعی ای که باقی ماند و به اندازه کافی قدرتمند تا شاه را در بیست و پنج سال بعد سرنگون کند بنیادگرایان اسلامی بودند. سوسیالیست ها و ترقی خواهان در اسرائيل موجب ستم و آزار  قرار گرفته و برای دهها سال توسط دولت های جناح راستگرای حمایت شده توسط ایالات متحده آمریکا به حاشیه رانده شده اند. آیا جای تعجب است، پس، که بنیادگرایی یهودی دست بالا را گرفته ؟ در هند، ایالات متحده آمریکا همواره خود را با جناح راست متحد کرده است، دولتهای هوادار سرمایه داری که به سرکوب شدید هر جنبشی که هدفش تعمیق و گسترش دموکراسی بوده پرداخته ، چه توسط لیبرالها, سوسیالیست ها, یا کمونيست ها, تا زمانی که فقط  هندوهای فاشیست برای کنترل دولت باقی مانده اند. این لیست را میتوان ادامه داد .

همین مقوله در داخل ایالات متحده آمریکا نیز رخ داده است . آیا میتوان شکی داشت که  نابودی 'چپ نو' توسط دولت  در اواخر دهه 1960 و اوایل1970 راه را برای تجدید حیات بنیادگرائی مسیحی هموار کرد ؟ اگر انقلاب دهه 1960 پیروز میشد
، یا حتی تا حدی موفق ، این پدیده به احتمال زیاد هرگز اتفاق نمی افتاد. حتی چپ  نو را هم که بکنار بگذاریم , آیا کشور الان در چنگ بنیادگرایان مسیحی میبود اگر اراذل و اوباش فاشیست درون طبقه حاکم رهبران مترقی  بسیاری را چون مالکوم اکس(1)، مارتین لوتر کینگ جونیر/ کوچک-م (2)، و جان و رابرت کندی(3) به قتل نرسانده بود ؟ این چیز جدیدی نیست. آنها رهبران جنبش آنارشیسی شیکاگو را در سال 1880 بقتل رساندند; و به طور کلی، فرهنگ خود مختار طبقه کارگر را نابود کردند، که الهام گرفته شده از  کمونيسم ، سوسياليسم ، آنارشیسم ، سکولاریسم و بی خدایی/ آتئیسم. آنها جنبشهای بزرگ سوسیالیسی، سندیکالیستی، و آنارشیستی دهه 1920 را ، با  کشتن ، بزندان انداختن، یا رهبرانش را(منظور اما گلدمن و الکساندر برگمن -م) به تبعید فرستادن، نابود کردند و در غیر این صورت چوب لای چرخ فعالیتهایشان  گذاشتند (بقولی 'سابوتاژ' کردن-م) . آنها به 'ببرهای سیاه'(4) خاتمه دادند، بیست و هفت نفر از آنها را بقتل رساندند، تعداد بسیاری دیگر را بزندان انداختند، و دفاترشان را  در سراسر کشور به آتش کشیدند.
Martin Luther King Jr (2) / (1) Malcom X / (3) John F & Robert Kennedy 
Black Panthersجنبش سیاهپوستان مترقی که مسلح بودند و در محله هایشان صبحانه مجانی به کودکان میدادند. و این "خطرناکترین" پروژه برای رهبر/ سگ زنجیری طبقه حاکم (بخوان همانا  'اف بی آی') بود و از آن علنا سخن گفت(4)  

اما آیا شما تا کنون دیده اید که مسیحیان راستگرا را بقتل برسانند؟ البته که نه، حداقل نه خیلی اوقات. سرمايه داران به طور کلی عاشق مذهبیون متعصب هستند. آنها را مورد تشویق قرار میدهند ، پرورش داده ، و حمایت مادیشان میکنند، همراه با تمام دیگر صوفیان ، گروه های سکتاریستی و مواد مخدر فروشان که می توانند دست به گردنشان بگذارند.


ما دیگر نیازی در نگاه انداختن به تاریخ نداریم  تا ببینیم که مذهب سازمان یافته همواره معشوقه دولت بوده .هم پیمانی کنونی فی مابین بنیادگران مسیحی و تندروهای راستگرا در  حزب جمهوری خواه تمام شواهدیست که ما نیاز به اثبات آن داریم . اما این یک امر عجیب و غریب است چرا که پول و قدرتی که آنرا میسازد تنها خدائی ست که افراط گرایان جمهوری خواه عبادتش میکنند.


تا اینجا در سی سال گذشته، راست مسیحی جنگ فرهنگی وحشیانه ای را علیه لیبرال ها و سکولارهای اومنیست براه انداخته اند (کمونیست ها، سوسیالیست ها، آنارشیست ها و بیخدایان در حال حاضر آنقدر به حاشیه رانده شده اند که به سختی بحساب می آیند). راستگرایان مفرط مسیحی صرفا از لذت بردن آزادیهای مذهبیشان  ناراضی میباشند. آنها تصمیم گرفتن به جهت گیری سیاسی دست بزنند و دولت را تسخیر نموده تا اعتقادات خود را بر ملت تحمیل کنند. ما میبایست این مبارزه را یکبار دیگر تحت اختیار خود گیریم .

Dienstag, 3. Mai 2016


آزاد شدن: ساختن انجمنهای دموکراتیک خود مختار/اوتونوم محله ها
 نوشته رفیق : جیمز هرود
Getting Free
Creating Association of Democratic 
Autonomous Neighborhoods
James Herod
این کتاب را بزبان انگلیسی میتوانید در سایت ذیل بخوانید
http://www.jamesherod.info 
*********************
ترجمه از : پیمان پایدار
==========================

قسمت 24م از فصل هفتم
Recover the Capacity for Self-Defense
 قابليت دفاع از خود را بازيابيم

هيچگاه در تاريخ گذشته مردمی اين گونه بی چون و چرا  و تمام عيار در مقابل ستمگرانشان بی دفاع نگشته آنطور که طبقات کارگر جهان سرمايه داری گرديده، طبقاتی که شامل اکثريت قريب به اتفاق مردم می باشند . ما صاحب هيچ زمینی  نيستيم و نميتوانيم نيازهای غذائی مان  را تامين کنيم. ما صاحب هیچ ابزاری نیستیم  و نمیتوانیم نیازهای زندگیمان را درست کنیم ، نه حتی لباس و پناهگاهی . ما صاحب هيچگونه سلاحی نيستيم و از خود در مقابل حملات نميتوانيم دفاع کنيم . کومونيته هايمان و خانواده هايمان تيکه پاره شده اند . ما کنترل چيزهائی را که به فرزندانمان تعليم و آموزش می دهند نداريم . ما ديگر موسيقی خودمان را نميتوانيم بسازيم . زبانمان ديگر متعلق به ما نيست . هر هفته پولهايمان را به طبقه حاکم تحويل ميدهيم که برايمان نگهداری کنند(در بانکها-م) . ما  کاملا تحت فرمان و اراده حاکمانمان هستيم (و تازه فکر ميکنيم که آزاديم !) . 

حتی شخصيت هايما ن عوض شده و تضعيف گرديده . مدتهاست که آن استقلال و مقاومت دو آتشه که توسط دهقانان و افراد بومی سراسر جهان(منجمله ساکنین  اروپا ) در مقابل تهاجمات اوليه سرمايه داران از خود نشان می دادند از ما رخت بربسته است . ما در حال حاضر نوعی مردم سر به راه هستيم، آنقدر فرمان بردار که حتی آگاه نيستيم که ما را سر به راه کرده اند . ما مردمی مرعوب شده، مغلوب گردیده، پاسيو، کنترل گشته، خود دار ، اداره شده ، و طبقه ای تسلیم گردیده هستيم .

حال آنکه، ما کاملا رام نشده ایم، و اين نکته قوت و تنها اميد ماست (يا نااميدی، اگر آنها تنها نياز به اين داشته باشند که عمدتا فرمانبردارمان کنند) . اينکه آنها تا کنون شکست خورده اند ، حتی با تمام حکومتهایشان، مدارس ، قدرت نظامی، و رسانه جمعی، نتوانسته اند کاملا ما را سر براه کنند، گويای آنست که آنها هرگز نمی توانند کاملا بر ما فائق آیند (مگر اينکه از لحاظ  ژنتیکی ما را دگرگون  کنند، که من مطمئن هستم 24 ساعته دارند روش کار ميکنند). اين گويای آنست که ما ميتوانيم پيروز شويم، که ما قوی تر هستيم .

 دقيقا واضح است، که قابليت بازیافتن دفاع از خود به معنی ساده تلنبار کردن اسلحه يوزی نميباشد. واقعیتا، اصلا مسئله ساده ای نيست .عملا به مانند باز يافتن قابليت زندگی خود مختارانه / اتونوم ميباشد .معهذا، خيلی چيزها هست که ما فی مابين ميتوانيم انجام دهيم . بطور مثال ، ميتوانيم دو چشمی پليس ها را بپائيم .هر وقت معرکه ای پيش آمد و پليس داخل شد، ميبايستی دورشون حلقه بزنيم و مشاهده گر باشيم . اين در خود به يک عمل ترمزی عليه خشونت گرائی پليس تبديل ميگردد و در ضمن ميتواند شامل شاهدانی باشيم بر هر آنچه که رخ ميدهد . متاسفانه ، مسائل در حال حاضر در جهت مخالف سير ميکنند . کلی از محله ها به تشکیل گروههای ناظر بر جرم و جنایت تحت نظارت مستقيم پليس منطقه خودشان اقدام کرده اند. در عمل، مردم خودشان را به پليس تبديل کرده اند، به اسم مقابله با جرم و جنايت، جاسوسی همسايه گانشان را ميکنند . اگر این روند بهمين گونه پيش برود، ديری نخواهد پائيد که بمانند روسيه شود، اعضای يک خانواده جاسوسی اعضای ديگر خانواده را برای سازمان مخفی دولتی انجام دهند(همانند اوایل سال 1358 در ایران نیز هم-م) . مردم جنايات مرتکب شده توسط دولت، کمپانيها، و پليس را نخواهند دید و فقط تهديدی که لات و لوت ها برای محله شان هست را ميبينند .

فمينيست ها راه صحيحی را پيش گرفتند وقتی در اواخر دهه 1960 رو به کلاس های کاراته آورده بودند. آنها گفتند که از احساس ناتوانی و درماندگی خسته شده اند . پس به فراگيری شيوه های دفاع از خود پرداختند. ما نه تنها ميبايستی علاقمندی به دفاع از خود را زنده گردانيم، بلکه ميبايد به گسترش آن نيز همت کنيم . ميبايستی به سطح کومونيته کشاندش ونميبايست صرفا درحدود عملکرد/ پراتيک انفرادی بماند . از آنجائی که ما هيچگاه نخواهيم توانست تانک, هليکوپتر، ماشين پليس، گاز اشک آور، و تمامی دیگر سلاحها را بخريم( نه اينکه تازه حتی بخواهيم که داشته باشيم)، ما ميبايستی سلاحهای اجتماعی اختراع کنیم تا بتوانیم با آن مقاومت کرده و در مقابله با حاکمان دست به دفاع از خود بزنیم . من اعتراف می کنم که این کار دشوار و دلهره آوری میباشد. هر کسی که در گتو- محله های فقیر نشین حاشیه شهرها-م/ (1) برای مدت طولانی جان سالم بدر برده متوجه است که زندگی در سرزمین های اشغالی چگونه است . نیم دوجین از اتومبیل های گشت را می توان در پی هر حادثه در عرض چند دقیقه دید، با تعداد بیشتری در راه، در حالی که هلیکوپتر ها در بالای سر میچرخند. چگونه ما احتمالا می توانیم بر چنین قدرت نظامی غلبه کنیم؟
 (1) ghetto

 در موردش میبایست صادق باشم، من حقیقتا نمی دونم چگونه محله های خود مختار، انشعاب کرده می توانند علیه قدرت نظامی بورژوازی از خود دفاع  کنند. اما خوب، حتی ممکن نیست چگونه یک ملت انشعاب کرده میتواند از خود دفاع کند. ما همین اخیرا دیدیم، در حمله به یوگسلاوی، به چه کاری میتوانند دست بزنند(منظور همانا معاهده پشت پرده بین آمریکا و آلمان-م) علیه کل یک کشور که میخواهند تیکه پاره ش کنند . آنها با بمباران آن کشور را به سطح ما قبل صنعتی برگرداندند، در پس هفتاد و هشت روز بمباران نیروهای تولیدی دستاورد تمام یک ملت را در طی نیم قرن با خاک یکسان کردند. بنابراین مشکلی که ما  در تصور دفاع از محله هایمان  داریم  را نمیتوان با بازگشت به استراتژی دولتی یا ساختن نیروهای مسلح برای مقابله نظامی با طبقه حاکم در شرایط خاص خود - هر چند یوگسلاوی خوب مسلح بود- چرا که ما در آن سطح به همان بدی هستیم . 

پاسخ به این معضل، من حدس میزنم ، دقیقا در کوچک بودن ما ، در حاضر بودن ما، در عمل مستقيم، و در تاکتیک های مشخص غیر همکاری و مقاومت در برابر سرکوب خشونت آمیز نهفته است. هر چه باشد ، ما از ابتدا شروع نمیکنیم . خیلی چیزها را میبایست از سنت طولانی مدت مقاومت غیرخشونت آمیز در برابر نیروی فیزیکی یاد گرفت . ما، هر چند، همچنین میبایست تاکتیک ها و استراتژیهای جنگ را فرا گیریم، زیرا این چیزیست که درگیرش هستیم .

من معتقدم که ما می توانیم پیروز شویم. اما ما هرگز نباید فراموش کنیم که آنها، برای دفاع از توانایی خود در انباشت سرمايه، قادر به قتل عام کل جمعیت هستند ، و بارها و بارها انجامش داده اند.

Sonntag, 1. Mai 2016

پاریس در آستانه ی روز جهانی کارگر- آنارشی در خیابان 

https://www.youtube.com/watch?v=JLN2SyJnP8k&feature=youtu.be

به عاریه گرفته شده از صفحه رفیق دلبندمان 'روزا روشن'

پایدار باشی رفیق خوبمان 


آزاد شدن: ساختن انجمنهای دموکراتیک خود مختار/اوتونوم محله ها
 نوشته رفیق : جیمز هرود
Getting Free
Creating Association of Democratic 
Autonomous Neighborhoods
James Herod
این کتاب را بزبان انگلیسی میتوانید در سایت ذیل بخوانید
http://www.jamesherod.info 
*********************
ترجمه از : پیمان پایدار
==========================

قسمت 23م از فصل هفتم
Recover Our Own Language

زبان خود را بازیابیم / بازپس ستانیم 


ما مدتهاست که زبان خلاق و آزاد خويش را صحبت نميکنيم . ما زبان حاکمان و مزدورانشان را صحبت ميکنيم . تعجبی نيست, با توجه به اينکه زير بمباران مدارس و رسانه های جمعی بوده ايم . در ضمن, ما واقعا با همديگر هم زياد صحبت نمی کنيم , که البته تنها راهی است که زبان ميتواند خلق شود . به جای آن, ما به آنها گوش می دهيم . ما با گوشی('هد فون' بقول کسانی که به شیوه پارسینگلیش بلغور میکنند!!-م)  بر روی سرهامان قدم می زنيم . ما به معلمان گوش می دهيم, بعضی اوقات برای بيست سال . ما به اخبار گوش ميدهيم , به برنامه های بحث و گفتگوی تلويزيونی , به سازمان هواشناسی ,  به گزارش بازار بورس , حتی با وجود اينکه تعداد کمی از ما سهام داريم (و اونائی که دارند, سهمی زیادی نیست). ما به رئيس هايمان, وزرا, دکترها,  روانشناس ها, و  به رئیس جمهور گوش ميدهيم . بعضی ها حتی خوابشان نمی برد مگر اينکه راديو و يا تلويزيون روشن باشد . راديو در ساحل و در همه ماشين ها هست, در محل کار, و در آشپزخانه . ميليونها انسان صبح ها با راديوی ساعتی بلند ميشوند . در هر ايستگاه مترو و قطار, ما به بلندگوها گوش میدهیم که به ما می گويند به آنطرف خطهای زرد نرويد, سيگار نکشيد و آشغال نريزيد, خبرچينی  خرابکارها را بکنيد, و اينکه روز خوبی داشته باشيد , بدون اخم و اعتراض از يک مسافر . ما مرتبا به زبانی که ساخت خودمان نيست گوش فرا میدهیم . 

  ما حتی به آنها اجازه مي دهيم که زبانشان را راست توی مغز فرزندانمان , قبل از اينکه آنها حرف بزنند, فرو کنند . زبانی است پر از حسن تعبير ( نيک واژه1) دو پهلو, مغلطه ,عاميانه و مغشوش گرایانه . زبانی بس زشت می باشد . در مقايسه با فقط صد سال پيش, زبان ما در حال حاضر تحليل رفته/فقیر گشته, آلوده , و فاسد گرديده,  با ضعيف شدن قدرتهای بیانی . ما نمی توانيم با استفاده از اين زبان راحت بينديشيم . هر چند به نظر عجيب می آيد گفتنش, کلمات چيزهای خيلی مشخص/ کنکرت هستند, و ما می توانيم به آنها توجه نشان دهيم . ما لزومی ندارد که بگوئيم "جامعه صنعتی " به جای "سرمايه داری", فقط يک مثال زده باشيم . کتابهای زیادی در مورد دو پهلو گويی (مغلطه) توسط مخالف گرايان در حال نوشته شدن است . ما می بايستی آنها را  مطالعه کنيم . ما همچنين ميبايستی لغات را  مطالعه کنیم , هر کجا که ميتوانيم پيدا کنيم, که از اولين قربانيان سرمايه داری در قرون 16, 17, 18م ميلادی بوده اند. آنها ديد واضح تری از صدماتی که بهشان می خورد داشتند . حتی در قرن نوزدهم , زبان مخالفان هنوز خيلی غنی و قوی بود . به طور مثال , اگر ميخواهيد ببينيد که چقدر زبان ما حقير گشته در مقابل با آنها, مطالعه کنید سخنرانی های 'ويليام موريس'(2) يا ولتقین  ده  کلق'(3) را .

(1)euphemisms
William Morris(2)
(3)Voltairine de Cleyre