Dienstag, 12. Juli 2016


آزاد شدن: ساختن انجمنهای دموکراتیک خود مختار/اوتونوم محله ها
 نوشته رفیق : جیمز هرود
Getting Free
Creating Association of Democratic 
Autonomous Neighborhoods
James Herod
این کتاب را بزبان انگلیسی میتوانید در سایت ذیل بخوانید
http://www.jamesherod.info 
*********************
ترجمه از : پیمان پایدار
=======================
فصل دهم
Further Discussion of Topics Relevant
to the Proposed Strategy 
 گفتگوئی بيشتر در مورد موضوعات مربوط به استراتژی پيشنهادی

********************
 Identity  (12)
هویت


تمام عذابهائی که مارکسیست ها طی نزدیک به یک قرن پیرامون مسئله ملیت ها موجب رنجششان شد عملا بی معنی بوده است. آنها جلوی خیلی از مشکلاتشان گرفته میشد اگر آنارشیستها را کاملا از عرصه های سیاسی و فکری جدا نمیکردند. قطعا در اینجا مشکلی نهفته است، اما نه آنچیزی که آنها درک میکرده اند. کاملا واضح است، مسئله ملیت وجود دارد وقتی که ملتها وجود دارند. اگر امپراتوری روسیه ای هست ، و در درون مرزهایش مردمانی گوناگون با زبان های منحصر به فرد، فرهنگ، تاریخ و سنت وجود دارند، چگونه این مردمان می توانند آزاد باشند و  تعیین کننده سرنوشت خویش هنگامی که تحت حاکمیت دولتی ملی هستند؟ آنها نمی توانند. اگر ساندانیستا(2) در ماناگوا در قدرت هستند و سیاست را برای همه نیکاراگوئه تنظیم میکنند، ماهیت رابطه شان با سرخپوستان مسکیتو(1) در سواحل خلیج چیست؟ یا درباره باسک ها(1) و اسپانیائی ها، 'که به کی ها' (4) و انگلیسی کانادائی ها، اسکاتلندی ها و انگلیسی ها ؟
Quebecois (4)  /  Basques (3)  / (2) sandanistas / (1)  Miskito



اینها همه مسائلی ست بی معنی تحت آنارشی ، که جهانیست پر از مردمانی خود مختار که به شیوه کمونی میزییند . اگر طبقه حاکمی نباشد، پس هیچگونه فشاری بر مردمان محلی وجود نخواهد داشت که زبان خود، قومیت، و فرهنگ شان را به نفع طبقه حاکم نفی کنند . هیچ پادشاه انگلیسی ای وجود نخواهد داشت که به منظور تسهیل مدیریتی کارآمد تر خواست خود را بر طبقات پایین تر تحمیل کند. هیچ مذهب ملی و فرهنگ هژمونيکی وجود نخواد داشت. تحت حاکمیت کمونیست ها در چین، گروه های قومی متفاوت بیش از هر زمان دیگر سریعتر ناپدید میشدند همینکه  فرهنگ ملی همگن/مشابه از پکن بر آنها تحمیل شده بود. گویش های منطقه ای در حال ناپدید شدن هستند در کشور نسبتا از قبل همگن شده ای چون ایالات متحده آمریکا. به طور مشابه در سراسر جهان.



اما اگر هر محله، دهکده، یا شهر کوچک مستقل و خود گردان میبودند ، سپس چه دلیلی برای مردم می تواند وجود داشته باشد که  زبان و فرهنگ خود را رها کنند؟ بزبانی دیگر، مگر اینکه آنها خود بخواهند زیرا آنها خود میخواهند، مثلا، شبیه بشوند/ جذب گردن ، (اما به چی؟), فراگیرند زبان دومی را، یا اتخاذ کنند موارد خاصی را ( ایده ها یا چیز هائی) زیرا آنها را دوست دارند. اما آنها تحت هیچ اجباری نخواهند بود برای انجام این کار. آنها می توانند تغییر کنند یا همانی که هستند بمانند، هر جوری که انتخاب میکنند. در چنین شرایطی، حتی امکان آن است که  قومیتی جدید بوجود آید ، زبان ها، و فرهنگ هائی  به ظهور آیند به جای ناپدید شدن، کاری که به تازگی همش مشغول انجام آن بوده اند .



اما آیا اساسا همان مشکلات در سطح محله ظهور نخواهند کرد؟  آنها ظهور خواهند کرد، اما با یک تفاوت. هر چه باشد بعید است که هر محله یا روستائی همگن باشند (یا همگن باقی بماند). حتی اگر مناطقی در ابتدا همگن باشند ، هویت های جدیدی می توانند تقریبا یک شبه ظاهر شوند. یک مثال خوب ظهور جنسیت  در اواخر دهه شصت قرن پیش-هزار و نهصد و شصت- به عنوان هویت اولیه برای میلیون ها نفر از زنان جوان در سراسر جهان بود. هویتی که به خصوص در قبل برجسته نبود ناگهان شد. گمان می کنم چیزی شبیه این  می تواند در جهان غیر متمرکز اتفاق  افتد.



اما در سطح محله ، در جوامع خود گردان آزاد، مسئله هویت کاملا شکل نوینی بخود خواهد گرفت زیرا بعلت از قبل تحقق یافتن تساوات در حیطه قدرت و ثروت . بسیاری از مبارزات سیاهان برای بدست آوردن همان حقوق مدنی ای بود که هر کس دیگری داشته است. زنان به دنبال حقوق برابر در برابر قانون و همچنین تساوی در پرداخت مزد و مقدار کاری که به آنها داده میشده بودند. سالمندان خواهان زندگی با عزت و استقلال ، و نه اینکه به گوشه ای انداخته شوند تا بمیرند . در محله های مستقل که بر مبنای تصمیم گیری دموکراتیک، کار تعاونی، و ثروت مشترک میباشند، تمام این چیزها در حقیقت به آنها تعلق دارند. سخت است دیدن اینکه چگونه مسئله هویت آنگونه  که ما در ربع قرن گذشته میشناخته ایم حتی بتواند تحت سیطره آنارشی وجود داشته باشدهویت هائی که در محله وجود خواهند داشت - که قطعا وجود خواهند داشت - به مشکل استانداردی روابط فی مابین اکثریت / اقلیت محول خواهند گردید . اقلیت هائی در مورد هر مسئله ای وجود خواهد داشت .آیا این اقلیتها بر اساس نژاد، جنسیت، سن یا زبان خواهند بود ؟ من شک دارم. آنها اقلیتهائی سیاسی و فلسفی خواهند بود.



یکی از دلایلی که من تا به این حد به مجامع مشورتی متعهد هستم اینست که آنها به نظر می رسد به ما بهترین شانس را برای غلبه بر تفاوتها که ممکن است
 برای تصمیم گیری های تعاونی خاصی نامناسب باشند را ارائه میدهند. از طریق فرایند بحث، ما می توانیم کشف  کنیم که آیا تفاوت در هر مسئله واقعا مهم است. اگر جنسیت در موضوع خاصی مربوط میباشد ، آن را میتوان بحساب آورد; اگر نیست، آن را می توان خارج از محاسبه خواند. تعصبات جنسیتی موجود بدون شک بحث را تحت تاثیر قرار خواهند داد . اما شاید بحث باز در مجامع کوچک ما را در افشا و خنثی نمودن این تعصبات توانمند سازند . بنابراین، ما می توانیم ببینیم آیا نژاد، جنسیت، قومیت، سن، هوش، زیبایی،مهارت ، یا هر چیز دیگر، در واقع مربوط است به یا تاثیری دارد بر هر موضوع مورد اختلافی که برای بحث و تصمیم گیری است . در این روش، استدلال میتواند تاثیری به زندگی جمعی مان داشته باشد . اختلافات ما  بیشتر بر مبنای برداشتهایمان از مسائل خواهد بود (سیاسی، فلسفی و نظری) تا بر اساس هویتهائی چون نژاد، جنسیت، و یا قومیت. بدیگر سخن ، هویتهای ما بیشتر بر مبنای چیزی که اعتقاد داریم خواهد بود تا رنگ پوست ما، زبای که صحبت می کنیم، تمایلات جنسی ، ملتی که در آن زندگی میکنیم، یا سن ما - در دراز مدت.


در کوتاه مدت، ما هنوز تضادهای هویتی خواهیم داشت. به طور طبیعی، ما امیدواریم که افقهای تحمل انسان برای تفاوتها روز بروز گسترش یابند ، و بسیاری از درگیری های فعلی پیرامون نژاد، جنسیت، سن، قومیت، گرایشهای جنسی، و غیره، می توانند (یعنی ، با فرض نابودی سرمایه دارى ) از طریق تغییرات کلی در درک فرهنگی و افزایش بردباری در نهایت حل و فصل گردند. اما در مقیاس جهانی، قطعا همیشه تفاوتهائی در هویت فرهنگی وجود خواهند داشت، و بدرستی نیز هم. هر چه بیشتر بهتر. بالاخره، چه کسی می خواهد فرهنگ، نژاد، زبان ،یا قومیت خویش را ول کند ؟ امیدواریم ، این تفاوت ها نه تنها تحمل بلکه گرامی داشته شوند.



با این وجود، همه در گیریهای هویتی را نمی توان با افزایش بردباری حل کرد. چه میشود اگر جامعه ای از مردم با هویتی آگاه از قاتلین و دزدان ظهور کند، همانطور که در واقع اتفاق افتاده با مافیا قطعا با طبقه حاکم سرمایه داری نیز اتفاق افتاده، ساکت شده تنها توسط شفافیت بی معنی/آبزورد پنهانکاری ایدئولوژیک آیا کسی استدلال خواهد کرد که قتل و سرقت واقعا صحیح است، و اینکه این هویت حق  موجودیت دارد ؟ آیا جامعه ای هست که قاتلان و سارقان را در پروژه های خود، خانواده ها و مجامع تحمل کند ؟ آیا قدمهائی را برای اصلاح  اینچنین آدمها
 برنخواهند داشت ، یا اگر آن شکست خورد ، محدودیت و یا حتی آنها را از صفوف خود اخراج نخواهند کرد ؟



آیا می توان آنها را از محله اخراج کرد ؟ احتمالا. آزادی برقراری ارتباط  بمعنی  آزادی نخواستن ارتباط (در تشکیل انجمن / مجمع-م) نیز هست . در غیر این صورت این آزادی بی معنی ست. من نمی توانم قبول کنم چگونه حق اخراج افراد از محله می تواند لغو شود و هنوز میتوان یک برنامه ریزی اجتماعی مبتنی بر ارتباط/انجمن  آزاد داشت. و به یاد داشته باشید، هیچ نیرو/ اتوریته  برتری وجود ندارد که قوانینی را برای حل تعارض به نفع یک طرف و یا طرف دیگر تحمیل کند.



انجمن آزاد راهی برای خروج از این سردرگمی  برای بسیاری از تضادهای هویتی، بجز جرایم آشکار، فراهم می کند. هویتهای جدید و سبک های زندگی همیشه در حال ظهور اند. هویت ها تغییر ناپذیر و یا ابدی نیستند. آنها ظاهر و ناپدید می شوند مانند هر چیز دیگری. بنابراین مردم با باورها و شیوه ها ( پراتیکها ) ی مشترک میتوانند دست به تشکیل کومونیته ها زده و با هم زندگی کنند، و دیگران را بحال خود گذارده تا آنگونه که میل دارند زندگی کنند. هیچ کس جلوی آنها را نمیگیرد . جهان جای بزرگی است. فضا / جا برای همگان وجود دارد . تنها این سرطان امپرياليسم، و ناسيوناليسم است که تخم گذاشته، به اقصی نقاط جهان گسترش یافته، و  شروع شده به اینکه جهان به نظر شلوغ برسد.



ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم ،هر چند، که هر بار یک مخالفت جدی در محله ظاهر شد، یک دسته از مردم یکدفعه بارو بندیلشان را بسته و به ترک محله برای ایجاد محله ای جدید در جای دیگر اقدام ورزند یا به محله دیگری که در آن مردم از قبل اعتقادات خود را به اشتراک گذارده اند، و یا حداقل آنها را تحمل میکنند، نقل مکان کنند. این نوع جدائی ها تنها در موارد نادر شدنی خواهد بود. تضادهای جنسیتی، به عنوان مثال، طبیعتا نمیتوانند در سطحی اجتماعی توسط ترک محله توسط یک جنس و شکل گیری محله جدیدی حل شود، نه اگر که گونه انسانی بخواهد زنده بماند(*). زندگی در محله های متمایز قطعا یک راه حل برای بسیاری از تفاوت های موجود میباشد، هر چند، در اکثر موارد برای ما هست . بنابراین ما برمیگردیم به رسمیت شناختن اینکه اختلافات در ذات وضعیت/شرایط بشریست، و بنابراین به مبارزه ای بی پایان بر سر اینکه کدامین ارزشها، ادراك، و پروژه ها قابلیت پذیرش داشته وغلبه میگردد و کدامین رد می شود و محو، منجر خواهد شد .


با شناخت نسبتا عمیقی که شخصا از رفیق جیمز دارم، در اینجا میبایست با او مخالفت صریحم رو ابراز کنم.(*)
رفیق در زمینه مقوله جنسیت، متاسفانه، تا حد زیادی سنتی می اندیشد. اینکه، اولا روند ازدواجهای سنتی رو به پائین میباشد و ثانیا بانکهای اسپرمی هست که موجب میگردد حتی هم سکس/جنس گرایان نیز به آن دسترسی داشته باشند، اندیشیدن به این امر که صرفا میبایست در رابطه مزدوجی - حالا جه از نوع هم سکس گرایانه اش و چه مونوگوم وارش-بود تا به گونه انسانی  پایداری بخشید حرفی بغایت پوچ و بی معنیست!!( تازه ، بماند که، رفیق عزیزم نه تنها خودش هیچگاه ازدواج  نکرده حتی علاقه ای هم به داشتن بچه نیز نداشته.) سخن کوتاه : در این زمینه بحث رفیق هیچ سندیت و سنخیتی نه تنها با واقعیات علمی  که اجتماعی نیز ندارد. پس، بیخیالش بایست شد.



 در جاهائی که درگیری /تضادهای سخت باقی بماند، من معتقدم که راه حل در بستر  اصل انجمن آزاد نهفته است، که نشاندهنده زیبائی و نبوغ این راه از تنظیم زندگی اجتماعی ما میباشد . در شرايط آزاد، آیا هر گروه قادر خواهد بود شیوه زندگی خود را بر دیگران تحمیل کند؟ گمان می کنم برخی از اکثریت ها در برخی محله ها شاید  امتحان کنند. اما تا چه حد پیش خواهند رفت؟ آیا آنها نیاز به بوروکرات ها، پلیس، مدیران/مباشران، و وکلا نخواهند داشت؟ و از کجا چنین کسان را خواهند یافت؟ علاوه بر این، آیا میتوان اقلیتی را در مشارکت در پروژه ها ، خانوار ها، و مجمع/شورا رد کرد ؟ آیا میتوان آنها را از سهم عادلانه شان از تولید تعاونی ثروت  رد کرد؟ نمیتوان-  نه اگر محله هنوز مایل به عضویت در انجمن باقی بماند. با این حال ، من  انکار نمیکنم که این مسئله آزار دهنده هست.



بحث طولانی موجود در اسرائیل در مورد اینکه  "چه کسی یهودی ست؟" یک مورد نشاندهنده ایست در این زمینه. برخی یهودیان ارتدوکس کشوری یهودی نشین مختص یهودیانی همچون خودشان می خواهند. این قطعا فلسطینیان و مسیحیان را شامل نمیشود(بماند که بخشی از خود فلسطینان نیز مسیحی اند-م). آن حتی اسرائیلی های سکولار را نیز شامل نمیشود - یعنی، شهروندان کشور کنونی اسرائیل را که ممکن است هنگامی یهودیان عملگرا بوده اند، از دید مذهبی اش ،اما دیگر نیستند .آیا این اسرائیلی های سکولار یهودی هستند؟ آیا یهودیت از شهروند بودن در کشور یهودی نشات میگیرد یا فقط از اعتقادات مذهبی و شیوه های عملکردی آن ؟

 
هیچ راه حلی برای این معضل در چارچوب قلمروئی  دولت- ملت وجود ندارد . خیلی ساده بگیم ،کسانی که اصرار دارند یک دولت سکولار اسرائیلی میتواند مشکل را حل کند نکته را نگرفته و به یک طرف مناقشه امید بسته اند- برای شهروند بودن  و نه یهودی بودن . مشکل خود دولت است، با شهروندانش، و نه اینکه دولت خود را سکولار و یا دینی تعریف می کند.این مسئله تنها می تواند تحت آنارشیسم  حل شود، به عنوان بینش سوسياليستى رفقائی که در اواخر قرن نوزدهم در اوکراین و لهستان مخالف تحقق صهیونیسم  بودند. بر خلاف مارکس(در کتاب مسئله یهود-م)، که فکر میکرد راه حل معضل یهودیان ناپدید شدن هویت یهودی به نفع هویتی جهانی برای بشریت ، این یهودیان کمونیست می دانستند که آزادیشان هرگز نمی تواند توسط مالکیت و کنترل بر سر قلمروی تحقق یابد. آنها می دانستند که میبایست آزاد باشند تا هر آنگونه که میخواهند بزییند - بدون اینکه مهم باشد کجا، و بدون توجه به هر چه که هویتشان است - حتی به عنوان یهودیان.



کمونيسم حقیقی (یعنی، آنارشیسم) هرگز نمیتواند از لحاظ جغرافیائی تعریف شود،
بلکه فقط بشیوه اجتماعی .آنارشیسم مرزهای ارضی ندارد. خلاص شدن از
دولت اسرائیل (و همه ی دولت ها در همه جا) آزاد میگرداند تمام منطقه ( و کل جهان) را برای تنوع گوناگونی از جوامع خودمختار، دمکراتیک. یهودیان و فلسطینیان می تواند در محله ها و روستاها و در کنار یکدیگر به شیوه مسالمت آمیزی زندگی کنند، همانگونه که صدها سال قبل از ظهور صهیونیسم و دولت اسرائیل انجام میدادند .

 
در تحت آنارشیسم، تنوع ، نه همانی، حاکم خواهد بود. اما تنوع به این معنا نیست که هر سنت در هر محله در کنار هم وجود خواهد داشت (اگر چه بسیاری از محله ها ممکن است در این جهت حرکت کنند)؛ این بدان معناست که جا به اندازه کافی برای هر سنتی هست. مردمی که به زبان مشترک صحبت می کنند تمایل دارند با هم زندگی کنند. مردمی با تمایلات سفت و سخت مذهبی و رژیمهای غذائی، یا کسانی که تاریخ و فرهنگ مشترکی دارند ، تمایل خواهند داشت که با هم زندگی کنند. خانواده ها تمایل دارند که با هم زندگی کنند.  در این، همانی وجود دارد. اما اینکه جهان به داشتن  هزاران زبان و هویت ادامه خواهد داد، و نه یک زبان و هویت امپراتوری، این تنوع است.

Sonntag, 3. Juli 2016


آزاد شدن: ساختن انجمنهای دموکراتیک خود مختار/اوتونوم محله ها
 نوشته رفیق : جیمز هرود
Getting Free
Creating Association of Democratic 
Autonomous Neighborhoods
James Herod
این کتاب را بزبان انگلیسی میتوانید در سایت ذیل بخوانید
http://www.jamesherod.info 
*********************
ترجمه از : پیمان پایدار
=======================
فصل دهم
Further Discussion of Topics Relevant
to the Proposed Strategy 
 گفتگوئی بيشتر در مورد موضوعات مربوط به استراتژی پيشنهادی

********************
Territories  (11)
اراضی

اگردولت - ملت ناپدید شود، و اگر زمین غیر کالائی گردد (*) تا دیگر بعنوان ملک با سندی تعریف نشود که با ثبت شدنش در دولت خرید و فروش آن با تسهیلات همراه  باشد، آیا هنوز مرزهای اراضی وجود خواهد داشت ؟ آیا شهرها، شهرستانها، روستاها، و محله ها مرز خواهند داشت ؟ شهرها و شهرستانها در ایالات متحده آمریکا در حال حاضر توسط ایالت ادغام گردیده اند، به آنها مرزهای اراضی بخشی اعطا گردیده. این مرزها برای هر منطقه ارضی در آن به اتوریته شهر یا شهرستان مجوزهائی برای چیزهایی مانند جمع آوری مالیات، اعمال قدرت پلیس، اعمال احکام شهری، و ارائه خدمات عرضه میگرداند. بدون اینکه ایالتهای بزرگتر  آنها را بدرون خود ادغام کنند،آیا شهرها و شهرستانها میتوانند مرزهای ارضی داشته باشند؟ آیا انجمنهای محله مرزهای ارضی خواهند کشید؟ گمان می کنم که آنها می توانند، اما احتمالا هیچ معنی نمیدهد که بگوئیم که محله صاحب زمین است و کنترل میکند زمینی را که بر روی آن نشسته اند. مفهوم مالکیت، قطعا با توجه به زمین ذخایر معدنی زیر آن، هوا بالای آن، و آب و گیاهان آن)، همراه با غیر کالائی شدن زمین ناپدید می گردد.
decommodified (*)


البته، خیلی از چیزهای فیزیکی مرز دارند. ساختمانها دیوارهائی دارند که درون را از بیرون جدا میسازد، و صحرا ها و کشتزارها محیط یا خط پایانی/ لبه ای دارند. مرزهای بزرگراه، تلفن، آب، فاضلاب، یا سیستم های گاز ممکن است توسط ردیابی کردن جاده ها، خطوط تلفن (یا لینک های ماهواره ای)، یا لوله ها ایجاد گردند. آیا باد مرز دارد ، یا آفتاب ؟ خوب، برخی مناطق بیشتر از دیگر مناطق باد و آفتاب میگیرند، بنابراین سئوالاتی ممکن است بوجود آیند مبنی بر اینکه چه کسی / کسانی از باد و آفتاب در جائی که از آنها بوفور موجود است استفاده میکند/نند. این اکنون دارد در مورد قدرت باد روشن میشود. در حال حاضر گفته میشود که برای تامین برق تمام کشور به اندازه کافی در غرب میانه آمریکا باد وجود دارد . اگر مالکیت را بتوان بر روی زمینی که این باد بیشترین شدت را دارد مطالبه کرد، پس حتی باد را می توان به کالا تبدیل کرد، و این تا حالا شده است.


گمان می کنم حتی در رودخانه می توان گفت مرزهائی وجود دارد، مشخص شده توسط سر چشمه، شاخه های فرعی، دهان، و دلتا (آبرفتی در دهانه رورخانه-م). اما از آنجائی که در جهان کالائی آب برروی اراضی مصنوعی تعریف شده در جریان است و  تحميل شده بر زمین توسط تعریف اجتماعی، اغلب مبارزاتی برای حق آب بوجود می آیند. چه کس حق استفاده از آب را دارد (و حتی چقدر می توانند استفاده کنند)؟ این پرسش ها را میبایست از لحاظ اجتماعی و سیاسی حل و فصل کرد . درمیان ترتیبات اجتماعی پیشنهاد شده در این کتاب این پرسش ها را با مذاکرات بین انجمنهای محله میتوان حل و فصل کرد. با لغو حقوق مالکیت، حقوق استفاده جای آنها را خواهد گرفت. ملک هم یک تعریف اجتماعی ست، و حقوق بر آن به صورت قانون توسط طبقه حاکمه برای تسهیل انباشت سرمايه نوشته شده است . اما حقوق استفاده می توانند بطور مستقیم در انجمنهای دموکراتیک محله حل و فصل شوند .


اگر استخر شنائی یا سالن ژیمناستیکی در منطقه خاصی وجود دارد، چه کسی میتواند از آن استفاده کند؟ اگرقرار بر هر گونه محدودیتی در استفاده از آن باشد، پس حق استفاده میتواند توسط عضویت در نزدیکترین انجمن محله برای آنها مشخص شود،  و یا توسط معاهده ای که برای ساخت و ساز و تعمیر و نگهداری از امکانات آن مذاکره گردیده، و نه با اقامت در قلمرو خاصی که تعریف شده با مرزهای کشیده شده توسط انجمن محله، چرا که احتمالا هیچ گونه مرزهای ارضی وجود نداشته است.


همین می تواند برای ساخت و ساز و تعمیر و نگهداری تمام سیستم هائی که سراسر مناطق وسیعی را می پوشاند بمانند جاده ها، تلفن، برق، آب، و الی آخر صادق باشد. اینها  توسط معاهده هائی فی ما بین محله ها که توسط انجمنها حل و فصل شده اند ساخته و نگهداری خواهند شد. برای ساخت چنین سیستمهائی معمولا نیاز به اختلال در زمین و کسانی که در آن زندگی می کنند دارد. به طور سنتی، تحت طبقه حاکمه دولت ها (دولتهائی که مدعی انحصار نیروئی درون قلمرو خاصی است زمین مورد نیاز برای این سیستم ها را بر مبنای حق " حوزه برجسته"(*) به سادگی مصادره میکردند . تحت آنارشی، بخاطر نبود چنین دولتهای اقتدارگرایانه، تمامی این پرسش ها در روند بحث، گفتگو، و توافق متقابل پیرامون قلمروها حل و فصل خواهند شد.
"eminent domin"(*)


مواد معدنی زیرزمینی مشکل خصوصا  ناهنجاری را مطرح میکند زیرا که استخراجشان اغلب شامل آسیب های شدید به سطح زمین و جابه جایی هر کسی که در آنجا زندگی میکند میگردد. اگر قدرت نظامی نتواند ساکنان سنتی زمین را از زمین اخراج کند، بعد چه میشود؟. اگر محله ای بر بالای معدنی نادر تازه کشف شده که عملا تمام جهان (از کومونیته های دموکراتیک مستقل) طلب نیاز مستقیم داشته باشند، بعد چه میشود؟ مذاکرات سخت. همکاری تعاونی، توافقهائی بشکل دموکراتیک . کمک های متقابل و به اشتراک گذاری.



این سئوال شامل سیستم ما از انجمنهای محله نیز هم می باشد. اگر هر محله انجمنی  مبتنی بر دموکراسی رو در رو دارد، تصمیمات  انجمن/مجمع محله بر چه کسانی اعمال خواهد شد؟ راه حل  من این است که محله از لحاظ اجتماعی تعریف میشود و نه توسط قلمروهای مرزی. بدین معنی که، تصمیمات مجمع/انجمن محله به شرکت کنندگان در مجمع اعمال می شود. محله با عضویت در مجمع  تعریف میشود ، نه توسط جائی که فرد در آن زندگی می کند. طبیعتا، ما نیاز به تعاریف گسترده و منعطفی خواهیم داشت تا پوشش دهد اعضای فعال و نیز غیر فعال، مهمان، کسانی که برگ غیبت موقت دارند،اعضای موقتی، و الی آخر را. برای مثال، غیر شرکت کنندگان ممکن مانند کودکان، و سالمندان فرتوت ، یا معلولان ذهنی که در خانوارهائی زندگی میکنند که شامل افرادیست در انجمنهای محله توسط تصميمات مجمع تحت پوشش قرار خواهند گرفت.


عمدتا، اعضای مجمع/انجمن محله تمایل به زندگی در همان منطقه جغرافیائی دارند. اما از آنجائی که هیچگونه مرزهای ارضی وجود ندارد،عضویت در مجامع محله ممکن است در برخی مناطق تا حدودی در هم بر هم باشد . بدین معنی که، ممکن است خانواده هائی که در کنار هم هستند متعلق به انجمنهای محله مختلفی باشند. همچنین، برخی پروژه های واقع در منطقه جغرافیائی محل سکونت اکثر اعضای شورای محله ممکن است توسط معاهدات فی بین محله ای کنترل شود، به جای  تصميمات شورای محله که آن پروژه ها ممکن است از لحاظ جغرافیائی چسبیده به آن باشند. بنابراین، اینکه چه پروژه ای و خانواده ای در حیطه کدام انجمن محله قرار میگیرد از لحاظ اجتماعی توسط مشارکت در مجمع محله تعریف میگردد، و نه بگونه ارضی . برخی از پروژه ها ممکن است توسط افرادی از محله های مختلف عضوگیری شوند، اما هنوز هم تحت حیطه / صلاحیت انجمن محله خاصی باشند  (احتمالا اکثریت مجمع محله ). به عبارت دیگر، اگرچه ممکن است پروژه ای تا حدودی مخلوط باشد، همیشه نیازی نیست توسط معاهده فی مابین محله ای هدایت شود. خانواده/خانوارها، با این حال، احتمالا مخلوط نخواهند بود. اعضای یک خانواده خاص تمایل به تعلق به مجمع خاص محله دارند، و بنابراین تحت حیطه همان شورای محله خواهد بود. اما حتی با خانواده ها، قطعا نیاز به انعطاف پذیری قابل توجه ای در مورد عضویت وجود خواهد داشت.


به همین دلیل من بر این باورم  که آنارشی ( کمونيسم حقیقی) تنها میتواند اجتماعی  تعریف شود و هیچ پایه ارضی/قلمروی ندارد.