Dienstag, 30. April 2019

#فتح_نان :#رفیق_پیترکروپوتکین:#فصل_هفتم :#پوشاک

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

  فصل هفتم : پوشاک
=========================


هنگامی که خانه ها به میراث مشترک شهروندان تبدیل شده و وقتی که هر فردی جیره غذای روزانه خود را داشته باشد، قدم رو بجلو دیگری باید برداشته شود. البته مسئله  پوشاک درخواست بعدی را می طلبد، و مجددا تنها راه حل ممکن، به نام مردم، بدست گرفتن  تمام مغازه ها و انبارهایی که در آنها لباس فروخته یا ذخیره می شود، و باز کردن درب به روی همه ، به طوری که هر کس بتواند آنچه را که نیاز دارد بردارد. به اشتراک گذاشتن لباس - حق هر کس در برداشت آنچه که نیاز دارد از فروشگاه های عمومی و یا دوخت  آن توسط خیاط ها و فروشندگان لباس ها - یک نتیجه ضروری برای به اشتراک گذاشتن خانه ها و غذا است.


بدیهی است که ما نیازی به این نداریم که همه شهروندان کتهای خود را بیرون بیاورند، تا همه لباسها را تلنبار کرده و برای آنها قرعه کشی کنیم، آن طور که منتقدان ما با مهارت  و بذله گویی تلقین/اظهار کردند. بگذار کسی که کت دارد آنرا نگه دارد - نه، اگر او ده کت دارد، بسیار غیر ممکن است که کسی بخواهد او را از آنها محروم کند،چرا که اکثر مردم یک کت جدید را ترجیح می دهند تا آن که قبلا زینت بخش شانه های بورژوازی فربه ای بوده باشد؛ و به اندازه کافی لباس های نو برای همه خواهد بود، بدون نیاز داشتن به  لباسهای دست دوم.


 اگر ما میبایست فهرستی از تمام لباس ها و لوازم مورد نیاز برای لباس انباشته شده در مغازه ها و فروشگاه های شهرهای بزرگ داشته باشیم، احتمالا باید در پاریس، لیون، بوردو و مارسی پیدا کنیم تا بتوانیم کمون را به ارائه لباس برای تمام شهروندان هر دو جنس قادر سازیم ؛ و اگر همه در یک لحظه مناسب نباشند، سازندگان کمونی خیلی زود این کمبودها را فراهم می کنند. ما می دانیم که در حال حاضر، موسسات خیاطی و لباس دوزهای ما به سرعت کار می کنند، به شرطی که ماشین آلات مخصوص برای تولید در مقیاس وسیع فراهم باشند.


"اما هرکسی میخواهد یک کت ساتن دار یا یک لباس مخملی/ ابریشم داشته باشد!" دشمنان ما بانگ میزنند .

رک و پوست کنده، ما آن را باور نمی کنیم. هر خانمی بر روی لباس مخملی/ابریشم دندان تیز نکرده، و هر مردی رویای کت ساتن دار ندارد. حتی اکنون اگر ما از هر خانم بخواهیم که لباس خود را انتخاب کند، ما خواهیم دید که برخی لباس ساده و عملی را ترجیح میدهند  تا تاثیری را که تمام پیرایش های خارق العاده مطابق مد روز می گذارد.


سلیقه ها با زمان تغییر می کنند و مد در رؤیای زمان انقلاب قطعا سادگی خواهد کرد. جوامع، مانند افراد، ساعاتی از بزدلی خود را دارند، اما همینطور لحظات قهرمانانه؛ و هرچند جامعه امروز یک چهره بسیار ضعیفی را در پی یافتن منافع شخصی و ایده های دست دوم نشان میدهد، اما زمانی که بحران های بزرگ رخ می دهد، حال و هوا متفاوت می شود. لحظات عظیم و شور و شوقی را در بر دارد. افرادی با طبیعت سخاوتمند قدرت را به دست می آورند که امروزه در دست سودجویان است. فداکاری/ایثار در راه خواهد بود، و اعمال نجیب همانند خویش را خواهد یافت؛ حتی خودخواهان شرمسار خواهند شد و به رغم خودشان به تحسین روی خواهند آورد، اگر نه تقلید کنند، سخاوتمندانه و شجاع.



انقلاب بزرگ سال 1793 در نمونه هایی از این نوع فراوان است و چنین دوره های احیای روحیات انسانی بطول میانجامند- به عنوان امری طبیعی برای جوامع و افراد - به طوری که شور و شوق بهار بشریت را به جلو سوق می دهد.


ما نمی خواهیم در مورد بخشی که چنین احساساتی نجیبی ایفا کرده اند را مبالغه کنیم ، و نه بر مبنای آنهاست که ما آرمان های جامعه را پیدا خواهیم کرد. اما ما زیاده خواهی نخواهیم کرد، اگر انتظار داریم کمک آنها در اولین و دشوارترین لحظات اتفاق افتد. ما نمی توانیم امیدوار باشیم که زندگی روزمره ما به طور مداوم با چنین شور و شوق فراوان الهام بخش باشد، اما ما ممکن است کمک های آنها را در ابتدا انتظار داشته باشیم، و این همه آن چیزیست که نیاز داریم.


این فقط برای شستن و پاک کردن زمین است، به دور انداختن پس مانده ها و فضولات انباشته شده از قرن ها برده داری و ستم است، که جامعه نوین آنارشیستی نیاز به این موج از عشق برادرانه دارد. بعدا می تواند بدون توسل به روح از خود گذشتگی وجود داشته باشد؛ زیرا ظلم و ستم را از بین برده و بنابراین یک غریزه جهانی جدید با تمام احساسات همبستگی ایجاد کرده .


علاوه بر این، اگر ماهیت انقلاب همانطور که در اینجا به آن اشاره کردیم باشد، ابتکار عمل آزادانه افراد، زمینه گسترده ای از عمل را برای از بین بردن تلاش های خودخواهانه پیدا می کند. گروه ها در هر خیابان و منطقه به منصه ظهور خواهند آمد  تا مسئولیت مقوله پوشاک را بر عهده بگیرند. آنها می توانند موجودی های هر شهر را به دست آورند و  تقریبا منابعی را که در اختیارشان هست را مشخص کنند.  بیش از حد احتمال دارد که در مورد پوشاک شهروندان همان اصولی را اتخاذ کنند که در مورد خواربار، یعنی به طور آزادانه از فروشگاه های کمون همه چیزهایی را که به وفور یافت می شوند ارائه دهند و
چیزهایی را که در تعداد محدودی موجود هست را قسمت کنند.



با عدم امکان دادن کتی ساتن دار به هر مردی، و به هر زنی لباس مخملی، جامعه احتمالا بین زائد/ زیادی و ضروری تفاوت قائل خواهد شد، و، موقتا، حداقل، کلاس دار بودن ساتن و مخمل در میان افراطهای زندگی، آمادگی اینراه خواهد داشت تا زمان ثابت کند که آیا چیزی را که امروزه لوکس محسوب می شود ممکن است برای همه فردا به چیزی متداول تبدیل نشود. در حالی که پوشاک ضروری برای هر ساکن شهر آنارشیستی تضمین می شود، این امر به فعالیت های خصوصی واگذار می شود تا برای فرد بیمار و ضعیف آن چیزهای را تهیه کنند، که موقتا لوکس در نظر گرفته میشوند، و برای کم بنیه ها چنین فقره ویژه ای را، که به عنوان مصرف روزانه شهروندان عادی محسوب نمی شوند.


 "اما،" ممکن است اصرار شود "این یکسانی/یکنواختی خاکستری به معنای پایان همه چیز زیبا در زندگی و هنر است".
"قطعا نه!" ما پاسخ می دهیم؛ و ما همچنان نظر خودمان را بر آنچه که قبلا وجود دارد، پایه ریزی می کنیم. پیشنهاد ما در حال حاضر نشان دادن اینست که چگونه یک جامعه آنارشیستی می تواند سلیقه های هنری شهروندان خود را برآورده کند بدون اینکه به آنها اجازه دهد دست به جمع آوری ثروت میلیونری بزنند .

Dienstag, 16. April 2019

#فتح_نان :#رفیق_پیتر_کروپوتکین#فصل_ششم :#مسکن

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

  فصل ششم:مسکن
=========================


کسانی که رشد ایده های سوسیالیستی در میان کارگران را بدقت دنبال کرده اند باید توجه داشته باشند که در مورد یک مسئله قابل توجه/مهم - 
یعنی 
مسکن مردم، یک نتیجه قطعی به طور ناشناخته رسیده می شود. این یک واقعیت شناخته شده است که در شهرهای بزرگ فرانسه و در بسیاری از کوچکترها نیز کارگران به تدریج دارند به این نتیجه می رسند که خانه ها به هیچ وجه مالکیت کسانی نیست که دولت آنها را به عنوان صاحبانشان به رسمیت می شناسد.




این ایده به طور طبیعی در ذهن مردم شکل گرفته است و هیچ چیز دیگر آنها را متقاعد نخواهد کرد که "حقوق مالکیت" باید به خانه ها گسترش یابد.


خانه توسط صاحب آن ساخته نشده است. توسط کارگرهای بی شماری بنا شده، تزئین  ومبله گردیده توسط کارگران بیشماری- در محل چوب بری، میدان آجر، و کارگاه، توسط زندگی عزیز و با دستمزدی حداقل.



پولی که توسط مالک خرج شده،محصول دسترنج خود او نبوده
. همانند تمام ثروت های دیگر، با پرداخت 
دو سوم و یا نیمی از آنچه که حق کارگران بوده، جمع آوری شده است.


علاوه بر این- و در اینجاست که شناعت کل روند/پروسه درخشش بیشتری می گیرد - خانه ارزش واقعی خود را مرهون سودی است که صاحبش می تواند از آن بدست آورد. در حال حاضر، این سود حاصل این واقعیت است که خانه او در یک شهر ساخته شده - در تراکمی از هزاران خانه دیگر، که دارای خیابان های اسفالت، پل ها، کوچه ها و ساختمان های عمومی خوبیست که برای ساکنین و هزاران نفر دیگر راحتی و تسهیلاتی، 
ناشناخته در روستاها، فراهم 
میکند ؛ یک شهر در ارتباط منظم با دگر شهرها، خودش مرکز صنعت، تجارت،علم وهنر؛شهری که کار بیست یا سی نسل آنرا قابل زندگی، سالم و زیبا کرده است.



یک خانه در بخش های خاصی از پاریس ممکن است هزاران پوند استرلینگ ارزش گذاری شود، نه به این دلیل که هزاران پوند ارزش کار در آن خانه خاص صرف شده ، بلکه چون در پاریس است؛ زیرا برای قرن ها کارگران، هنرمندان، متفکران و مردان قلم وکاغذ/نویسندگان به پاریس کمک کرده اند تا آنچه امروز هست شود - یک مرکز صنعت، تجارت، سیاست، هنر و علم؛ زیرا پاریس گذشته ای دارد؛ زیرا به لطف ادبیات نام خیابان های آن واژه خانواده ها در کشورهای خارجی و همچنین در داخل است؛ زیرا این میوه هجده قرن زحمت است، کار پنجاه نسل از کل ملت فرانسه.


پس چه کسی می تواند کوچکترین قطعه زمین یا ساختمان مهم را بدون اعمال بی عدالتی آشکار به خود اختصاص دهد؟ چه کسی، پس از آن، حق دارد به هر پیشنهاد دهنده ای  کوچکترین بخش میراث مشترک را به فروش برساند؟


در همین راستا، همانطور که گفتیم، کارگران موافق هستند. ایده خانه های رایگان، در زمان محاصره پاریس، حاکی از وجود آن بود، زمانی که فریاد برای کاهش هزینه ها ی خالص و ساده/اجاره از درخواستهای صاحب خانه ها بود. بار دیگر در طی کمون پاریس 1871 ظاهر شد، زمانی که کارگران پاریس انتظار داشتند که شورای جمعی/کمون تصمیم جسورانه ای مبنی بر لغو اجاره بگیرد. و هنگامی که انقلاب جدید برسد، اولین سئوالی خواهد بود که فقرا به آن اهمیت خواهند داد.


چه در زمان انقلاب یا در زمان صلح، به کارگر باید به نحوی از انواع مسکن داده شود؛ او باید نوعی سقف روی سرش داشته باشد. اما،هرچند،مسکن شما میتواند خانه خرابه در هم بر همی باشد، همیشه صاحبخانه ای هست ه میتواند شما را بیرون کند. در حقیقت، در طی
انقلاب او نمیتواند امین صلح/قاضی و پلیسی را پیدا کند تا لباسهای ژنده و احشام شما را به خیابان بریزد،اما چه کسی می داند که دولت جدید فردا چه خواهد کرد؟ چه کسی می تواند بگوید که دوباره متوسل به زور نخواهد شد، وگروه پلیسی را بر سر مستاجر خراب نکند و آن را از کلبه اش بیرون؟ ما دیدیم که کمون پاریس تنها تا اول آوریل لغو اجاره بها را اعلام کرد!(1) پس از آن اجاره باید پرداخت شود، هرچند پاریس در حالت هرج و مرج و صنعت متوقف شده بود؛ به طوری که "فدراسیون" به هیچ وجه وابسته نبود- برای او و خانواده اش، فقط پانزده پنس مستمری تعیین کرده بود!
(1) فرمان 30 مارس: با استفاده از این فرمان اجاره به موجب شرایط اکتبر، 1870، و ژانویه و آوریل، 1871 لغو شد.



در حال حاضر کارگر را باید به این امر آگاه گرداند که به وضوح ببیند که در امتناع کردن در پرداخت اجاره به صاحبخانه او صرفا از بی نظمی اتوریته سود نمی برد . او باید درک کند که لغو اجاره یک اصل شناخته شده است، بطور خلاصه، توسط موافقت عامه ضمانت اجرایی دارد، که مسکن بدون اجاره حقیست که توسط مردم با صدای بلند اعلام شده است.


آیا ما می خواهیم منتظر بمانیم تا این اقدام/ تدبیر، که هماهنگ با حس بی عدالتی هر انسان صادق است، توسط چند سوسیالیست پراکنده در میان عناصر طبقه متوسط که حکومت موقت آنرا تشکیل خواهد داد، گرفته شود؟ اگر این کار انجام شود، مردم ، در واقع، باید به مدت طولانی تا بازگشت واکنش صبر کنند!



به همین دلیل است که امتناع از اونیفورمها و مدالها - نشانه های بیرونی اقتدار و بردگی - و افراد باقی مانده در میان مردم - انقلابیون مشتاق در کنار توده ها کار خواهند کرد، که لغو اجاره خانه، سلب مالکیت خانه ها، ممکن است تبدیل به یک واقعیت شوند. آنها زمینه را فراهم میکنند و رشد ایده ها را در این مسیر تشویق/ ترغیب می کنند و وقتی که میوه کارهای آنها رسیده شد؛مردم خانه ها را بدون توجه به نظریه هایی که قطعا در مسیر آنها قرار می گیرند، مورد سلب مالکیت قرار می دهند، نظریه های مبنی بر پرداخت جبران خسارت به صاحبخانه، و در درجه اول پیدا کردن بودجه های لازم


در روزی که سلب مالکیت خانه ها اتفاق بیافتد، در آن روز کارگران استثمار شده متوجه خواهند شد که دوران  جدید فرا رسیده، که کارگر دیگر نیازی به تحمل یوغ غنی و قدرتمند را ندارد، که برابری آشکارا اعلام شده، که این انقلاب یک واقعیت است، و نه یک تئاتر - باورگونه، مانند بسیاری از دیگران قبل از آن.
اگر ایده سلب مالکیت توسط مردم به تصویب برسد، به رغم تمام موانع غیرقابل تحمل که با آن مواجه می شوند، اجرا خواهد شد.


البته، مردم خوب در لباس های جدید که در صندلی های رسمی هتل د.ویل نشسته اند، مطمئنا خودشان را در موانع انباشته شده مشغول خواهند کرد. آنها درباره پرداخت غرامت به صاحبخانه، تهیه آمار و تهیه گزارش های طولانی صحبت خواهند کرد. بله، آنها قادر به تهیه گزارشات به اندازه کافی بلند خواهند بود تا فراتر از امیدهای مردم پیش روند، که پس از انتظار و گرسنگی در خلوت اجباری و دیدن اینکه هیچ چیز از همه این تحقیقات رسمی بدست نمی آید،روحیه و ایمان به انقلاب را از دست داده و بستر را  برای مرتجعین خالی میگذارند. بوروکراسی جدید دست آخر سلب مالکیت را  در نزد همگان مملو از تنفر/نفرت میکنند.


در اینجا، در واقع، سنگی است که ممکن است امید ما را از بین ببرد. اما اگر مردم گوش ناشنوا به استدلال های عجیب و غریبی که برای خیره کردن آنها استفاده می شود دهند، و متوجه شوند که زندگی جدید نیازمند شرایط جدید است و اگر آنها این وظیفه را خودشان انجام دهند، سپس بدون  دشواری بزرگی ،سلب مالکیت می تواند انجام شود.


"اما چگونه؟ چگونه می توان آن را انجام داد؟" شما از ما میپرسید. ما سعی خواهیم کرد به این سئوال پاسخ دهیم، اما با ملاحضاتی. ما قصد نداریم طرح های سلب مالکیت را در کوچکترین جزئیات آن نشان دهیم. ما پیش از این می دانیم که هر فردی یا گروهی از افراد می توانند امروز را پیش بینی کنند، وقتی که این واقعیت اتفاق می افتد، به مراتب فراتر از واقعیت است. انسان چیزهای بیشتری را انجام می دهد و آنها را بهتر و با روش های ساده تر از آنچه پیش از آن به او تعلق دارد، انجام می دهد. به این ترتیب ما خوشنود از نشان دادن شیوه ای هستیم که سلب مالکیت می تواند بدون دخالت دولت انجام شود. ما پیشنهاد نمی دهیم که راهمان را دور میکنیم تا پاسخی به کسانی که اعلام می کنند این امرغیرممکن است داده باشیم. ما خودمان را محدود به این پاسخ میکنیم که ما حاملان هیچ شیوه خاصی از سازماندهی نیستیم. ما تنها نگران این هستیم که نشان دهیم که سلب مالکیت می تواند توسط ابتکارات مردمی انجام شود و از هیچ راه دیگری نمی تواند صورت گیرد.



به احتمال بسیار زیاد به نظر می رسد که به محض اینکه تقریبا مصادره آغاز شد، گروه هایی از داوطلبان در هر منطقه، خیابان و بلوک خانه ها ظهور خواهند کرد و متعهد به پرسیدن تعداد آپارتمان ها و خانه هایی که خالی و آنهای که پر جمعیت هستند، و حلبی آبادهای ناسالم و خانه هایی که برای ساکنان آنها خیلی بزرگ است و ممکن است به راحتی برای کسانی که در مکانهای مستهجن به سر می برند استفاده شود. در مدت چند روز این داوطلبان لیست های کاملی از خیابان و منطقه همه آپارتمان ها، مستغلات، کاخهای فامیلی و خانه های ویلائی، تمام اتاق ها و سوئیت اتاق ها، سالم و  ناسالم، کوچک و بزرگ، لانه های متعفن و خانه های لوکس تهیه میکنند.


  با ارتباط داشتن آزاد با یکدیگر، این داوطلبان به زودی آمار خود را کامل خواهند کرد. آمار اشتباه می تواند در اتاق های هیئت مدیره و اداری تولید شود، اما آمار واقعی و دقیق باید با فرد شروع شود و از ساده تا پیچیده.

سپس، بدون انتظار برای ترک کسی، این شهروندان احتمالا می روند و رفقای خود را پیدا می کنند که در آلونکهای نفرت انگیز زندگی می کنند و فقط به آنها می گویند: "این یک انقلاب واقعی است و این بار، رفقا، و هیچ اشتباهی در مورد آن وجود ندارد. به چنین محلی در این شب بیایید؛ تمام محله آنجا خواهند بود؛ ما به توزیع مجدد مسکن اقدام خواهیم کرد. اگر شما از آلونک زیر شیروانی خود خسته شده اید، بیایید و یکی از آپارتمان های پنج اتاقه موجود را انتخاب کنید و هنگامی که شما بدانجا نقل مکان کردید، همانجا بمانید، هرگز نترسید. مردم مسلح هستند، و کسی که به خودش جرات اخراج کردن شما را می دهد، باید به آنها پاسخ گو باشد. "


 به ما گفته میشود "اما هر کس یک خانه خوب و یا یک آپارتمان بزرگ می خواهد!".نه، شما اشتباه می کنید. راه وروش مردمی زیاده خواهی آسمان هفتمی نیست
. برعکس، هر بار که شاهد این بودیم که مردم به درست کردن اشتباهی اقدام ورزیده اند ، از حس خوب و غریزه ای که توده ها از عدالت دارند مات و مبهوت مانده ایم . آیا ما تا بحال از آنها تقاضا غیر ممکن دیده ایم؟ آیا ما تا به حال دیده ایم که مردم پاریس بین خود دعوا کنند زمانی که منتظر جیره های خود از نان یا چوب در طول دو محاصره و یا در طول سال های وحشتناک 4- 1792 بودند؟ صبر و تفویضی که در میان آنها در سال 1871 حاکم بود، به طور مداوم مورد تحسین مطبوعات  خارجی بود؛ و در عین حال این منتظران صبور خوب می دانستند که کسانی که دست آخر میرسند روز را باید بدون غذا یا آتش بگذرانند.


ما انکار نمیکنیم که بسیاری غرایز خودخواهانه در افراد ایزوله در جوامع ما وجود دارد. ما کاملا از آن آگاهی داریم. اما ما معتقدیم که راه برای احیای و تقویت این غرایز،همانا محدود کردن مسائلی چون مسکن مردم به هر هیئت یا کمیته، در حقیقت، به رعایت توطئه رسمی در هر شکل یا فرم است. سپس در واقع تمام عواطف شرارت به منصه ظهور می آید و به این تبدیل میشود که چه کسی بیشترین نفوذ را در هیئت مدیره دارد. کمترین
نابرابری باعث بروز گول زدن واتهامات می شود. اگر کوچکترین مزایایی به هر یک داده شود،بدون هیچ دلیلی، داد و فریاد/قیل و قال مطرح می شود.


اما اگر مردم خودشان، در خیابان ها، مناطق/بخشها و کلیساها سازماندهی شده باشند، متعهد شوند که ساکنان محله های فقیرنشین را به خانه های نیمه خالی طبقه های متوسط منتقل کنند، این ناراحتی های ناخوشایند، نابرابری های کوچک به راحتی برطرف می شوند. به ندرت درخواست تجدید نظر به غرایز خوب توده ها شده است - تنها به عنوان آخرین گزینه، برای نجات کشتی از غرق شدن در زمان انقلاب - اما هرگز چنین درخواست بیهوده ای نشده است؛ قهرمانی، از خود گذشتگی زحمتکشان هرگز در پاسخ دادن به شکست نیانجامیده. و در نتیجه در انقلاب آینده خواهد بود.



اما در تحلیل نهایی (در پی همه گفته ها و کرده ها)، برخی نابرابری ها، برخی بی عدالتی های اجتناب ناپذیر
، باقی خواهد ماند. افرادی در جوامع ما وجود دارند که هیچ بحران بزرگی نمیتواند آنها را از باتلاق عمیق خودخواهی که در آن غرق شده اند، نجات دهد. سئوال،هر چند، این نیست که آیا بی عدالتی وجود خواهد داشت یا خیر، بلکه چگونگی محدود کردن تعداد آنها است.


در حال حاضر تمام تاریخ، تمام تجربه نژاد بشر و تمام روانشناسی اجتماعی، نشان داده که بهترین و عادلانه ترین راه اعتماد کردن به
تصمیم  گرفتن افرادی است که مسئله مذکور بیشترین ربط را به آنها داشته باشد. این فقط آنها هستند که می توانند صد و یک جزئیات را که در هر توزیع مجدد رسمی باید در نظر گرفته شود، در نظر بگیرند و اجازه دهند.
علاوه براین، به هیچ وجه لازم نیست که فورا یک توزیع مجدد کاملا مساوی تمام خانه ها را انجام دهیم. بدون شک در ابتدا برخی از ناراحتی ها وجود خواهد داشت، اما در جامعه ای که سلب مالکیت را به تصویب رسانده است، مسائل به زودی حل خواهد شد.


وقتی بناها، و نجارها، و همه کسانی که نگران ساخت و ساز خانه هستند، می دانند که نان روزانه شان تامین است، آنها درخواست چیزی بهتر از چند ساعت کار در روز در حرفه قدیمی شان نخواهند کرد.آنها خانه های خوبی را که وقت کلی از خدمتکاران را می گرفته، در چندین ماه تبدیل به خانه هایی می کنند که به نهایت سالم تر و مناسب تر از خانه های کنونی خواهند شد. و به آنهایی که هنوز خانه های راحتی ندارند ، کمون آنارشیستی قادر خواهد شد که بگوید: "صبر و بردباری رفقا! قصرهایی عادلانه تر و بهتر از هرکدام که سرمایه داران برای خودشان ساخته اند، از زمین شهر رها شده از بندگی سر برخواهد 
کشید. آنها متعلق به کسانی خواهد بود که بیشتر از هر کسی بدان نیازمند است. کمون آنارشیستی با چشم انداز به دارایی ها نمی سازد. این آثار احداث شده برای  شهروندان، محصولات روح جمعی، به عنوان مدلهایی برای همه بشریت  خدمت خواهند کرد؛ آنها مال شما خواهند بود. "


اگر مردم انقلاب خانه ها را مصادره کنند و رایگان بودن مسکن را اعلام - کمونی شدن خانه ها و حق هر خانواده به یک خانه شایسته را تضمین، انقلاب از همان اول بعد کمونیستی به خود می بیند و روندی را شروع کرده که به راحتی برگشت از آن امکان پذیر نخواهد بود. این یک ضربه مهلک به مالکیت فردی میزد


سلب مالکیت خانه ها جوانب انقلاب اجتماعی را در بر دارد. شیوه اجرا و دستاورد آن بستگی به سرشت چیزهایی ست که در ادامه می آید. یا ما در یک مسیر خوب به سمت کمونیسم آنارشیستی حرکت میکنیم یا ما در گل فردیت گرایی مستبدانه باقی بمانیم.


آسان است دیدن مخالفت های متعدد- نظری/تئوریک، از یک سو، عملی از سوی دیگر، که با آن مطمئنا برخورد خواهیم کرد. چرا که این مسئله به حفظ بی انصافی به هر قیمت خواهد بود. مخالفان ما البته "به نام عدالت" اعتراض خواهند کرد. آنها بانگ خواهند زد "آیا این شرم آور نیست" که "مردم پاریس باید تمام این خانه های خوب را در اختیار بگیرند، در حالی که دهقانان تنها کلبه های درب و داغانی برای زندگی کردن دارند؟" اما اجازه ندهید ما اشتباه کنیم. این هواخواهان عدالت، با لغزش حافظه ای که دچار آن هستند، فراموش می کنند، "گریه شرم"ی که خودشان به طور ضمنی از آن دفاع می کنند. آنها فراموش می کنند که در همین شهر کارگر، همراه با همسر و فرزندش، در یک خانه زیر شیروانی دارند خفه می شود، در حالی که از پنجره کاخ غنی را می بیند. آنها فراموش می کنند که نسل های در حلبی آبادهای پرجمعیت رو به فنا می روند، گرسنِه هوا و نور خورشید هستند و مقابله با این بی عدالتی باید اولین وظیفه انقلاب باشد.


اجازه ندهید که این اعتراضات بی شرمانه/دو رو ما را عقب نگه دارد. ما می دانیم که هر گونه نابرابری که ممکن است بین شهر و روستا در روزهای اولیه انقلاب وجود داشته باشد، موقتی ست و ماهیتی که روز به روز خود را تصحیح میکند؛ زیرا روستا در بهبود  مسکن های خود شکست نخواهد خورد، به محض این که دهقان از بار مسئولیت کشاورز، بازرگان، وام دهندگان و دولت رها شود. برای اجتناب کردن از یک نابرابری تصادفی و گذرا، آیا ما باید از تصحیح اشتباه باستانی مان دست برداریم؟



اعتراضات به اصطلاح عملی بسیار قوی/دشوار نیز نیستند. به ما پیشنهاد بررسی مورد سخت فرد ضعیفی میشود که با محرومیت به تدبیر خرید خانه ای به اندازه کافی بزرگ برای خانواده اش نائل گردیده. و ما قصد داریم او را از شادی به دست آورده خود محروم کنیم، او را به خیابان بندازیم ! قطعا نه. اگر خانه اش فقط به اندازه کافی بزرگ است برای خانواده اش، هر جوری شده به او اجازه دهید آنجا بماند. اجازه دهید در باغچه کوچک خود نیز کار کند؛ "پسران"/رفقای ما مشکلی برایش ایجاد نخواهند کرد؛ خیر، اگر نیاز باشند، به او کمک خواهند کرد. اما فرض کنید او اجازه مسکن میدهد، فرض کنید او اتاق های خالی در خانه اش دارد؛ سپس مردم به اجاره کننده میفهمانند که او نیازی به اجاره دادن به صاحبخانه سابق خود ندارد.همانجا که هستی بمان، اما رایگان. دیگر از دریافت کنندگان آزار دهنده اجاره خانه خبری نیست؛ سوسیالیسم همه اینها را ملغی کرده است!


 یا دوباره، فرض کنید که صاحبخانه دارای تعداد زیادی اتاق برای خود است، و زنی فقیر در نزدیکی او با پنج بچه در یک اتاق زندگی میکند. در این صورت مردم می بینند که آیا، با برخی تغییرات، این اتاق های خالی نمی توانند به یک خانه مناسب برای زن فقیر و پنج فرزندش تبدیل شود. آیا درست تر و عادلانه تر نخواهد بود، که مادر و پنج فرزند کوچکش را در یک اتاق نامطلوب زیر شیروانی رها نکرد، در حالی که 'جناب گورجس میداس'(*) به راحتی درعمارت بزرگ خود خالی نشسته باشد؟ علاوه بر این، جناب خوب گورجس احتمالا تسریع خواهد کرد با موافقت خودش؛ همسرش خوشحال خواهد شد که از نیمی از خانه بزرگ و بی نظیرش رها شود، زمانی که دیگر گروهی خدمتکار برای حفاظت از آن وجود ندارد.
(*)Sir Gorgeous Midas



مدافعان قانون و نظم می گویند: " بنابراین شما قصد دارید همه چیز را زیر و رو کنید." و "هیچ پایانی برای خلع ید ها و اخراج ها نخواهد بود. 
آیا بهتر نیست با خارج کردن همه از در و توزیع مجدد جمعی خانه ها 
شروع تازه ای داشته باشیم
؟ " 
بنابراین منتقدان ما؛ اما ما قویا متقاعد شده ایم که اگر هیچ حکومتی دخالتی در امور نداشته باشد، اگر
 تمامی تغییرات به آن گروه های آزادی سپرده شود که برای انجام این امور ظهور کرده اند، خلع یدها و اخراج ها کمتر از آنهایی خواهد بود که در طول یک سال تحت نظام فعلی، به دلیل .درنده خویی مالکان



در وهله اول، در همه شهرهای بزرگ تقریبا به اندازه کافی خانه ها و آپارتمان ها خالی برای مسکن دادن به تمام ساکنین مناطق فقیر وجود دارد. در مورد کاخ ها و سوئیت آپارتمان های خوب، بسیاری از زحمتکشان اگر بتوانند در آنجا زندگی نمی کنند.کسی نمیتواند چنین خانه هایی را بدون کلی پیشخدمت " نگهداری" کند. ساکنان آنها مجبور خواهند شد 
به جستجوی خانه های کمتر لوکسی باشند. خانم های فاخر به این مهم خواهند رسید 
که کاخ ها به خوبی با آشپزخانه شان سازگاری خوبی ندارد. به تدریج مردم قرار خواهند گرفت. نیازی به هدایت کردن با سرنیزه به خانه های زیر شیروانی نیست، یا نصب لازاروس(*) به کمک ارتش مسلح 
در کاخ
. مردم با آرامش در خانه های موجود با کمترین اصطحکاک و اختلال
 قرار خواهند گرفت
. آیا ما نمونه ای 
از کمون های روستایی نداریم که به باز توزیع کشتزار/مزارع اقدام می ورزند و آنقدر کم مزاحم صاحبان تخصیص/جیره  میشوند که تنها می تواند ستایشگر هوش و حسن نیت روش هایی را که آنها بکار میبرند گردند؟ 
کشتزار/مزارع 
کمتری تحت مدیریت کمون روسی 
دست عوض کردند 
تا جائیکه مالکیت شخصی در نوسان، و برای همیشه جدلهایشان را به دادگاه های قانونی کشاندن. و آیا ما باید معتقد باشیم که شهروندان شهر بزرگ اروپایی، هوشمندی و سازماندهی کمتری از دهقانان روس یا هندوستان خواهند داشت؟
(*)Lazarus



علاوه بر این، ما نباید از این واقعیت تعجب کنیم که هر انقلاب به معنای یکسری اختلال در زندگی روزمره است و کسانی که انتظار دارند انجام صعودی فوق العاده از زندگی جاری یکنواخت قدیمی بدون مثلا تکان دادن ظروف غذا از روی میزهای شام خود باشد در اشتباه خواهند بود. درست است که حکومتها می توانند بدون ایجاد مزاحمت شهروندان شایسته در سر میز غذایشان تغییر کنند، اما جنایات جامعه نسبت به کسانی که از آن تغذیه شده اند و پشتیبانی گردیده اند، به هیچ وجه از سوی حیله/تردستی سیاسی احزاب اصلاح نمی شوند.


بدون شک یک اختلال وجود خواهد داشت، اما نباید از تخریب خالص باشد؛ باید به حداقل برسد. و دوباره - غیرممکن است که تاکید بیش از حد بر این اصل داشته باشیم - خطاب ما طرفین ذینفع خواهند بود، و نه هیئت مدیره ها و کمیته ها، که بهترین موفقیت را در کاهش دادن جمعی ناملایمات/دردسرها برای همگان بهمراه خواهد داشت .


مردم،وقتی که باید توسط صندوق رای نماینده ای سبک مغز/گیج که درخواست افتخار نمایندگی شان را می کند انتخاب کنند، مرتکب اشتباه روی اشتباه می شوند.این 
نماینده مسئولیت شناخت همه چیز، انجام همه کار ، و سازماندهی تمام و کمال به عهده اش هست. اما زمانی که مردم مسئولیت سازماندهی آن چیزی که می دانند، که مستقیما رویشان تاثیر می گذارد، را 
به عهده میگیرند
، آنها از همه "احزاب ناطق"ی(*) را که بر روی هم بگذارید  بهتر آن کار را انجام می دهند. آیا کمون پاریس یک نمونه بارز نیست؟ و اعتصاب بزرگ باراندازها ؟ و آیا ما شواهد مکرر این واقعیت را در هر کمون روستایی نداریم؟
(*)"talking-shops"

Samstag, 9. März 2019

فصل پنجم :غذا (قسمت سوم و آخر)

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

فصل پنجم:غذا
قسمت سوم و آخر
----------------------------------- 

V
با چه شیوه هایی یک شهر می تواند در شرایط انقلابی غذایش را تامین کند؟ ما به این سئوال پاسخ خواهیم داد، اما واضح است 

شیوه های که به آن متوسل میشویم به خصوصیت
 انقلاب در استانها و کشورهای همسایه بستگی دارد. اگر کل ملت، و یا حتی بهتر، اگر تمام اروپا به طور همزمان انقلاب اجتماعی را انجام دهد و با کمونیسم کامل شروع کند، روش ما ساده می شود؛ اما اگر تنها چند کومونیته در اروپا این تلاش را انجام دهند، روش های دیگری باید اتخاذ شود. شرایط این اقدامات را دیکته می کند.

به این ترتیب ما، پیش از ادامه حرکت،هدایت می شویم که به شرایط اروپا، نگاهی بیاندازیم و بدون تظاهر به پیشگویی ما ممکن است سعی در پیش بینی کنیم چه مسیری انقلاب خواهد رفت یا حداقل ویژگی های اصلی آن چیست.



مطمئنا بسیار مطلوب خواهد بود که تمام اروپا همزمان بلند شود، که سلب مالکیت عمومی باشد، و اینکه اصول کمونیستی برای همه الهام بخش باشد. چنین خیزش جهانی می تواند  وظیفه قرن ما را ساده تر کند.


اما همه علائم ما را به این باور می رساند که چنین اتفاقی نمی افتد.اینکه انقلاب اروپا را در بر می گیرد ما شک نداریم. اگر یکی از چهار پایتخت های قاره بزرگ - پاریس، وین، بروکسل و یا برلین - شورشی انقلابی کند و حکومت خود را سرنگون، تقریبا قطعیست که سه شهر دیگر در طی چند هفته سرمشق آن را دنباله خواهند کرد. علاوه بر این، احتمال دارد که شبه جزیره ها و حتی لندن و سن پترزبورگ دیری نخواهد پایید که پیروی کنند. اما اینکه انقلاب در همه جا دارای ویژگی های مشابه باشد، مورد تردید است.

هر چند بیش از حد احتمال دارد که سلب مالکیت در همه جا در مقیاس بزرگتر یا کوچکتر انجام شود و این سیاست که توسط هر یک از کشورهای بزرگ اروپا انجام می شود، بر تمام بقیه تاثیر می گذارد؛ با این حال، ابتدای انقلاب تفاوتهای بزرگ محلی را نشان خواهد داد و مسیرش در کشورهای مختلف متفاوت خواهد بود. در93-1789، چهار سال طول کشید تا دهقانان فرانسوی سرانجام خود را از حقوق فئودالی آزاد کنند و بورژوازی سلطنت را سرنگون و از بین ببرد. بگذارید این را در ذهن نگه داریم، از این رو، و آماده باشیم تا انقلاب خود را به تدریج گسترش دهد. اجازه ندهید که دچار تردید شویم اگر اینجا و آنجا  گامهای آن با سرعت کمتری حرکت میکنند.اینکه به وضوح ویژه گی اجتماعی سوسیالیستی در تمام کشورهای اروپایی به خود بگیرد، هرچند در ابتدا، موجب تردید است. آلمان، به یاد آوریم، هنوز رویای امپراتوری متحد خود را در سر می پروراند. احزاب پیشرفته اش دیدگاه های جمهوری ژاکوبینی مانند سال 1848 را دارند و سازماندهی کار را بر اساس لوئی بلانک می بینند؛ در عین حال مردم فرانسه،از طرف دیگر، بیش از هر چیز یک کمون آزاد می خواهند، حالا میخواهد کمون کمونیستی باشد یا نه.


 دلایل زیادی وجود دارد که بر این باور باشیم که وقتی انقلاب آینده بوقوع می پیوندد، آلمان فراتر از فرانسه سال 1793 به پیش می رود. انقلاب قرن هجدهم در فرانسه پیشرفتی بود از انقلاب انگلیس در قرن هفدهم، همانطور که رخ داد لغو همزمان قدرت سلطنت و زمینداران اشرافیت/آریستوکراسی، نفوذی که هنوز در انگلستان زنده مانده است. اما اگر آلمان جلوتر برود و کارهای بزرگتری از فرانسه در سال 1793 انجام دهد، شکی نمی تواند باشد که ایده هایی که تولد انقلاب او را تقویت می کنند، آنهایی خواهد بود که در سال 1848 دیدیم؛ همانطور که ایده های الهام بخش انقلاب در روسیه از نوع 1789  خواهند بود، تا حدودی اصلاح شده توسط جنبشهای فکری قرن خودمان.


با این وجود، بدون توجه به این پیش بینی که اهمیت بیشتری نسبت به آنی که استحقاقش است؛ما می توانیم با خیال راحت چنین نتیجه بگیریم: انقلاب خصوصیت متفاوتی در هر یک از کشورهای اروپایی خواهد داشت؛ مقوله اجتماعی شدن ثروت در همه جا یکسان نخواهد بود.


بنابراین، همانطور که گاهی اوقات پیشنهاد می شود، آیا لازم است که ملت های پیشرو در جنبش سرعت خود را با آنهایی که عقب مانده اند، سازگار کنند؟ آیا ما باید منتظر بمانیم تا انقلاب کمونیستی در تمام کشورهای متمدن به پختگی/آمادگی برسد؟ به وضوح نه! حتی اگر این چیزی بود که مورد نظر باشد، امکان پذیر نیست. تاریخ برای کندها صبر نمی کند.


علاوه بر این، ما اعتقاد نداریم که در هیچ یک از کشورها، توفیق انقلاب ضربتی باشد، در یک چشم بهم زدن، همانطور که برخی از سوسیالیست ها رویای آن را می بینند (2). بسیار محتمل است که اگر یکی از پنج یا شش شهر بزرگ فرانسه، پاریس، لیون، مارسی، لیل، سن اتی ین، بوردو، اعلام کمون بکند، دیگران از آن پیروی کنند، و ممکن است خیلی از شهرهای کوچک هم همین کار را انجام دهند. احتمالا مناطق مختلف معدنی و مراكز صنعتی نیز خود را از "صاحبان" و "اربابان" خلاص كنند و خود را در گروه های آزاد متشکل.

(2)هیچ اشتباهی زیان آورتر از " انقلاب یک روزه" پخش نشده است، که در جزوات سوسیالیستی در مورد انقلاب 18م مارس در برلین
 تبلیغش شده (که کاملا اشتباه است)، ظاهرا به پروس دولت نمایندگی داده است .  ما شاهد آسیب هایی اینچنینی در روسیه در سال های 7-1905 بودیم. حقیقت این است که تا سال 1871، پروس، مثل روسیه در حال حاضر، دارای یک تیکه کاغذی بود که می توان آن را یک'قانون اساسی'توصیف کرد، اما هیچ دولت نماینده ای نداشت. این وزارتخانه، تحمیل شده به ملت، تا سال 1870، و بودجه ای را که انتخاب کرد پیشنهاد داد.

اما بسیاری از اماکن محلی تا آن نقطه پیشرفت نکرده اند. در کنار هم با کمون های انقلابی چنین مکان هایی در حالت انتظار باقی می ماند و در سیستم فرد گرایانه زندگی خواهند کرد. مختل نشده توسط بازدیدهای ناظران یا ماموران مالیات، دهقانان تخاصمی به انقلابیون نشان نخواهند داد، و بالنتیجه، در حین بهره گیری از وضعیت جدید، بازپرداخت حسابهایشان را  به استثمارگران محلی به تعویق خواهند انداخت؛ اما با آن اشتیاق عملی که ویژه گی همیشگی شورش های زراعتی می باشند (شاهد اشتیاق پرشور توده ها در سال 1792)، آنها وقت خود را وقف کشت کاری/زراعت می کنند، که وقتی از مالیاتها و رهن ها آزاد  شوند، برایشان عزیزتر خواهد بود.

همانطور که در خارج از کشور، انقلاب در هر جایی رخ می دهد، اما انقلاب در ابعاد مختلف، در یک کشور سوسیالیسم دولتی، در دیگری فدراسیون ؛ در همه جا سوسیالیسم کم و بیش، مطابق با هیچ قاعده خاص نیست.

VI
اجازه دهید ما حالا به شهر خودمان که در شورش است بازگردیم و اینکه چگونه شهروندانش می توانند غذا برای خود تهیه کنند. چگونه مواد غذایی لازم را میتوان به دست آورد اگر ملت در کل کمونیسم را قبول نکرده باشد؟ این سئوالی هست که باید حل شود. این مثال را در نظر بگیرید، یکی از بزرگترین شهرهای فرانسه - خود پایتخت را. پاریس سالانه هزاران تن غلات(گندم و جو...-م) ، 350،000 گاو، 200،000 گوساله، 300،000 خوک و بیش از دو میلیون گوسفند، علاوه بر مقدار زیادی جانور شده، مصرف می کند. این شهر بزرگ همچنین 18 میلیون پوند کره، 172 میلیون تخم مرغ و سایر محصولات مشابه نیز می خورد.


  از ایالات متحده و روسیه، مجارستان، ایتالیا، مصر و هندوستان آرد و غلات ؛ احشام از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و حتی رومانی و روسیه وارد می کند ؛ و در مورد خواربار،هیچ کشوری در جهان نیست که تحت مشارکت قرار نگیرد. در حال حاضر، بگذارید ببینیم که چگونه پاریس یا هر شهر بزرگ دیگری می تواند توسط تولیدات خانگی خودکفا شود، محصولاتی را که می توان به راحتی از استان ها ارسال کرد.


به کسانی که اعتماد خود را بر "اتوریته" قرار می دهند، این سئوال
 کاملا ساده به نظر می رسد. آنها با ایجاد حکومت قوی و متمرکز و مجهز به تمام دستگاه های سرکوب -

 پلیس، ارتش، گیوتین شروع می کنند. این دولت بیانیه ای را درباره تمام تولیدات موجود در فرانسه تهیه می کند. کشور را 
به مناطق عرضه 






تقسیم می کند،




 و سپس دستور میدهد  مقدار معینی از مواد غذایی خاص به منطقه تعیین شده در چنین روزی ارسال شود و در چنین ایستگاه تحویل داده شود، در آنجا در روزی خاص توسط یک مقام مشخصدریافت شده و در انبارهای خاص ذخیره شوند.


در حال حاضر، ما با بیشترین اعتقاد اعلام می کنیم، نه تنها 
چنین راه حلی نامطلوب است، بلکه هرگز نمی تواند با هر امکان اجرا شود. این به شدت خیال پرورانه است


قلم در دست، ممکن است کسی رویایی را در مطالعه از کتابی ببیند، اما در تماس با واقعیت  به هیچ چیز نرسد؛ برای همین، مانند تمام چنین
 نظریه های، از حساب خارج میکند روحیه ا
ستقلال طلبانه ای 
 را که در انسان وجود دارد. این
 تلاش منجر به یک قیام همگانی 


می شود، به 
سه یا چهار وندیز 

(*)، به شورش روستاها علیه شهر ها، تمام مناطق دهقانی به قیامی مسلحانه پیوستن و به مبارزه طلبیدن شهر بخاطر گستاخی در تلاش برای تحمیل چنین سیستمی به روستاها






(*)




جنگ های وندیز (غرب فرانسه)



 : 







شورش های ضد انقلابی 




علیه انقلاب فرانسه  96-1793









ما تا حالاش بیش از حد خیال پروری ژاکوبینی داشته ایم ! بگذارید ببینیم آیا اشکال دیگری .از سازماندهی این مورد را برآورده خواهد کرد


در سال 1793، استانها شهرهای بزرگ را گرسنه نگه داشتند و انقلاب را کشتند. و در عین حال یک واقعیت شناخته شده است که تولیدغلات در فرانسه طی سالهای 93-1792 کاهش نیافته ؛ در واقع شواهد نشان می دهد که افزایش یافته بود. اما پس از تصرف زمینهای فئودالها، پس از برداشت محصول از آنها، دهقانان غلات خود را با پول کاغذی معاوضه نمی کردند. آنها تولید خود را در انتظار افزایش قیمت و یا ورود طلا نگه داشتند. سخت ترین اقدامات کنوانسیون ملی بی فایده بود و حتی ترس از مرگ در داغان کردن این حلقه و یا  مجبور کردن اعضای آنها در فروش ذرت شکست خورد. زیرا این موضوع تاریخ است که کمیساریای کنوانسیون  تردیدی ازاستفاده گیوتین برای کسانی که غلات خود را به بازار عرضه نکردند به خود راه نداد،و اعدام کردند کسانی را که با مواد غذایی گمانه زدن میکردند. بدون هیچ تغییری، ذرت ارائه نشد و شهروندان از قحطی رنج  بردند.


اما چه چیزی به کشاورز
 در مقابل سختکوشی اش ارائه/پیشکش شد؟ 

'
اسی نا'
 
(*)،
 تیکه های کاغذ که ارزشش
هر روز کاهش می یابد، وعده پرداخت، که نمی تواند نگه داشته شود. نوت/پول
 چهل پوندی
 یک جفت چکمه را خریداری نمی کرد، و دهقان، به طور طبیعی، مشتاق نبود که زحمت یکسال کارش را 
با یک 
تیکه کاغذ، که 





حتی نمی توانست یک پیراهن با آن بخرد،






معاوضه کند

(*)Assignatsپول کاغذی که در فرانسه به 

 مدت شش سال از 1790 تا 1796 به دهقانان داده میشد




تا زمانی که پول کاغذی بی ارزش - اینکه '
اسینا'
  نامیده می شود یا یادداشت کار - به دهقان تولید کننده ارائه می شود همیشه همینطور خواهد بود.روستا تولید خود را نگه داشته و دریغ 
و شهرها
 از آن رنج می برند، حتی اگر دهقانان سرکش به مانند قبل به گیوتین سپرده شوند.


ما نباید به دهقان در مقابل زحماتش پول کاغذی بی ارزش بدهیم، بلکه کالاهای تولیدی که نیاز فوری بدانها دارد. او کمبود ابزارهای مناسب برای کشت زمین ، لباس برای محافظت  در مقابل سختی/بی رحمی هوا، لامپ ها و روغن(چراغ سوزهای نفتی-م)برای جایگزینی جا شمعی قراضه  یا مواد چرب حیوانات که  در ساخت شمع و صابون استفاده میشود، بیل، چنگک و شخم زن
را در زندگی میبیند. همه اینها، در شرایط کنونی، دهقان مجبور به زندگی بدون آنهاست، نه به این دلیل که او نیاز به آنها را حس نمی کند، بلکه  در زندگی سخت،فقدان و محرومیت هزار چیز مفید  فراتر از دسترسی اوست. زیرا او پولی برای خرید آنها ندارد.


اجازه دهید شهر خود را، بدون از دست دادن زمان، وفق دهد به تولید همه آنچه که دهقان نیاز دارد ، به جای تولید چیزهای بی مصرف برای همسران شهروندان غنی. اجازه دهید ماشین های خیاطی در پاریس صرف کار بر روی لباس برای مردم روستا شود : لباس های کارهفتگی و لباس ها یی نیز برای یکشنبه، به جای لباس های شبانه پر هزینه. اجازه دهید کارخانه ها و ریخته گری ها ماشین آلات کشاورزی، بیل، چنگک و غیره را تولید کنند به جای  انتظار کشیدن که انگستان به فرانسه بفرستد، در مقابل شراب فرانسه !


اجازه ندهید شهرها بازرسان بیشتری را به روستاها، با پوشیدن روسری های  قرمز، آبی یا رنگین کمان ،ارسال کنند، تا 
به دهقانان دستور دهند که تولید خود را به این مکان یا آن بفرستند، اما اجازه دهید مامورین مهربان
 خود  به مردم روستا
 بروند و به صورت برادرانه به آنها پیشنهاد کنند:"
تولید خود را برای ما بیاورید
  و از تمام فروشگاه های ما کالاهای مورد علاقه تان را بردارید." پس از آن تولیدات کشاورزی به شهر سرازیر خواهند شد.دهقان
 آن مقداری که برای خود نیاز دارد را نگه خواهد داشت
 و بقیه را به شهرها می فرستد و برای اولین بار در طول تاریخ احساس می کند که این شهروندان زحمتکش 
رفقایشان هستند - برادرانشان 
 و نه استثمارگران.





 بما گفته خواهد شد
، شاید،
  که این امر تغییر کامل در صنعت را ضروری می سازد. خوب، بله، این مربوط به بخش های خاص است؛ اما شاخه های دیگری
 وجود دارند 
که می توانند به سرعت به گونه ای تغییر کنند 

که دهقانان را با لباس، ساعت، مبلمان و ابزارهای ساده ای که شهرها  در این زمان 
به او با قیمتهای گزاف
 عرضه می کنند، تامین کند.
نساجان،
 خیاطان ،کفشدوزان،حلبی سازان،
 كابينه سازان و بسياری از پیشه وران و صنعتگران 
 به راحتی ميتوانند انرژی خود را به توليد کالاهای
 مفيد و ضروری هدايت كنند و از تولید صرف اجناس لوکس پرهیز . 
تنها چیزی 
که مورد نیاز است همانا ذهنیت عمومیست که باید
  از ضرورت این تحول به طور کامل متقاعد شود و باید آن را به عنوان عدالت و پیشرفت مورد توجه قرار دهد و دیگر نباید با آن رویا خود را
 فریب دهد ، که مورد علاقه نظریه پردازان هست 
- رویای یک انقلاب که خود را محدود به برداشت سود از
  صنعت میکند
 و تولید و تجارت را همانطور که در حال حاضر است حفظ میکند.



این، پس از آن، نظر ما در مورد کل مسئله 

است. دگر بار دهقان را با ضایعات کاغذی فریب ندهید، حتی اگر


 مبالغی که بر روی آنها تا کنون نوشته شده بسیار زیاد باشد؛ اما درعوض برای تولید او، چیزهایی را که او، زارع زمین،بدان نیازمند است ،ارائه  دهید.سپس دستاوردهایزمین به شهرها سرازیر می شوند .





 اگر این کار انجام نشود، در شهرهای ما قحطی بوجود




 خواهد آمد و بدنبالش




 ارتجاع 




 و ناامیدی.








VII




همه شهر های بزرگ، ما گفته ایم، که غلات هایشان، آرد، و گوشت خود را نه فقط از استان ها، بلکه همچنین از خارج از کشور می خرند. کشورهای خارجی، ادویه جات ، ماهی و انواع چیزهای لذیذ را به پاریس ارسال می کنند، علاوه بر مقدار بسیار زیاد ذرت و گوشت.

اما وقتی که انقلاب سر برسد ما باید اتکای مان به خارج از کشور در حداقل سطح ممکن باشد. اگر گندم روسی، برنج ایتالیایی یا هندی و شراب های اسپانیایی یا مجارستانی در بازارهای اروپای غربی فراوان باشد، این به این معنی نیست که کشورهایی که آنها را صادر می کنند به حد وفور دارند، یا چنین محصولی خود به خود رشد می کند، مانند قاصدک در چمنزارها. به عنوان مثال، در روسیه، دهقان شانزده ساعت در روز کار می کند و نیمی از آنان بین سه تا شش ماه در سال گرسنگی میکشد تا بتواند غله اش را صادر و  بدهی اش را به ارباب زمین/فئودال و دولت بپردازد. امروزه پلیس در روستای روسیه  به محض برداشت محصول ظاهر می شود و آخرین اسب و آخرین گاو دهقان را بابت بدهی های عقب افتاده مالیات و اجاره به صاحب زمین به فروش می رساند، مگر اینکه خود را از طریق فروش غله اش به صادرکننده قربانی کند. معمولا، به جای از دست دادن چارپایان اهلی اش و در معرض خطر قرار گرفتن، او فقط 9 ماه از محصول غله اش را نگه داشته و بقیه را به فروش می گذارد. سپس، برای زنده ماندن تا زمان برداشت بعدی، برای سه ماه غذایش مخلوطی است از پوست درخت غان با ماشک/نوعی علف و آرد، اگر سال خوبی بوده باشد، و برای شش اگر سال بدی، در حالی که در لندن، آنها بیسکویتهای را 
می خورند که از گندم او ساخته شده است.


اما به محض اینکه انقلاب سر برسد، دهقان روسی برای خود و فرزندانش نان به اندازه کافی نگه خواهد داشت؛ دهقانان ایتالیایی و مجارستانی هم همین کار را خواهند کرد؛ و هندو، بگذارید امیدوار باشیم، با این نمونه های خوب سود خواهد برد؛ و کشاورزان آمریکا به سختی می توانند تمام کسری غلاتی را که اروپا به آن نیاز دارد را پوشش دهند. بنابراین روی حمایت آنها برای ارضای خواسته هایشان در دریافت گندم و ذرت حساب باز نمی کنند.

از آنجایی که تمام تمدن طبقه متوسط ما مبتنی بر استثمار نژادهای پایین تر و کشورهای دارای سیستم های کمتر پیشرفته صنعتی است، انقلاب در همان ابتدا، با تهدید آن "تمدن"، .مزیتی اعطا میکند، و به اصطلاح نژادهای پایین تر اجازه میدهد تا خود را آزاد کنند

اما این مزیت بزرگ به واسطه کاهش ثابت و مشخص مواد غذایی به شهرهای بزرگ اروپای غربی ، خود را آشکار خواهد ساخت.

پیش بینی روند امور در استان ها دشوار است. از یک طرف، برده زمین از انقلاب بهره می برد تا کمر خم شده اش را صاف کند. به جای اینکه روزی 14 و 15 ساعت کار کند، همانطور که الان انجام می دهد، او این آزادی را خواه داشت که تنها نیمی از این مدت کار کند، که البته باعث کاهش تولید مواد اصلی مصرفی -غله و گوشت- خواهد شد.

اما از سوی دیگر، به محض اینکه دهقان متوجه شود که او دیگر مجبور به حمایت از ثروتمندعاطل و باطل توسط کار سختش نیست، تولید افزایش خواهد یافت. زمین های جدیدی پاکسازی خواهد شد، با دستگاه های جدید و پیشرفته ای که در آن قرار دارند.


میشله(*) که از انقلاب کبیر فرانسه 

به ما می گوید
: "هرگز زمین اینقدر مثل سال 1792 با انرژی کشت نشده بود، زمانی که دهقان از ارباب زمینی را که مدت ها آرزویش را داشت پس گرفت.
(*)
Jules Michelet تاریخ نویس فرانسوی که نوشتن کتاب تاریخ فرانسه اش سی سال طول کشید
تولد در پاریس 21 اوت 1798 و فوتش در 9 فوریه 1874


بزودی، فرهنگ متمرکز در دسترس همه خواهد بود. ماشین آلات پیشرفته، کود شیمیایی و همه این چیزها اموال مشترک خواهند بود. اما همه چیز نشان از آن میدهد در ابتدا سقوط/افتی در محصولات کشاورزی، در فرانسه و جاهای دیگر، رخ خواهد داد.

در هر صورت، عاقلانه تر خواهد بود که چنین افت حمایتها را از استانها و نیز خارج از کشور را در نظر داشته باشیم.

و چگونه این افت برای خوب بودن انجام می شود؟(همون "عدو شود سبب خیر گر طبیعت خواهد" خودمونه-م)چرا، به نام گردون/فلک، خودمان مشغول کار بشویم! نیاز نیست 
برای نوش دارو/علاج 
به مغزمان زیاد فشار بیآوریم وقتی که درمان همین نزدیکی هاست!


شهرهای بزرگ باید کاشتن زمین را متقبل شوند، مانند مناطق روستایی. ما باید برگردیم به آنچه زیست شناسی می گوید "ادغام توابع" - پس از تقسیم کار همه چیز را به عنوان یک کل بعهده بگیریم - این البته در سراسر طبیعت دنبال می شود.


علاوه بر این، فلسفه به کنار، نیروی شرایط این نتیجه را به وجود خواهد آورد. اجازه دهید پاریس ببیند که در پایان هشت ماه کمبود نان خواهد داشت و پاریس عزمش را جزم و گندم تولید خواهد کرد .


" در مورد زمین چی؟" خواهانی نخواهد داشت، زیرا دورو بر شهرهای بزرگ و پاریس به طور خاص هستند، جایی که پارک ها و زمینهای عیش ونوش ثروتمندان یافت می شود. این هزاران هکتار فقط منتظر کار کشاورز ماهریست تا پاریس را با مراتع/مزارع بی نهایت بارور تر و مولد تر ازجلگه های وسیع بی درخت جنوب روسیه کنند، جایی که خاک توسط  خورشید خشک می شود. کمبود کارگر هم نخواهد بود. دو میلیون نفر شهروندان پاریس به چه باید توجه خود را جلب کنند، زمانی که آنها دیگر وقتشان را صرف خدمت رساندن به  هوس های لوکس شاهزادگان روس، اعیان رومانیایی و همسران سرمایه داران مالی برلین نخواهند کرد؟


با تمام اختراعات مکانیکی قرن؛ با همه 
هوش و مهارت فنی کارگرعادت کرده با ماشین های پیچیده ؛ با مخترعان، شیمیدانان، استادان گیاه شناسی، گیاه شناسان عملی مانند بازار باغبانهای 'ژان ویق'(*)؛ با تمام کارخانه که آنها می توانند برای تکثیر و بهبود ماشین آلات استفاده کنند و در نهایت با روحیه سازماندهی مردم پاریس،دل 
و جرات و انرژی شان- با همه اینها تحت فرمانش، کشاورزی کمون آنارشیستی پاریس یک چیز خیلی متفاوتی از کشتکاری زمخت آردنها
(+)
خواهد بود.

(*)
Gennevilliers 
(+)Ardennes

بخار، برق، گرمای خورشید و وزش باد، مدت زیادی تحت فشار خدمات قرار خواهند گرفت. چنگک های زمین شخم زدن بخار آبی به سرعت کارهای سخت آماده گی خاک، به این ترتیب تمیز و غنی شده، تنها نیاز به مراقبت هوشمندانه مرد دارد، و زن حتی بیش از مرد، با پوشش انبوه گیاهی - نه یک بار بلکه سه یا چهار بار در سال.

به این ترتیب هنر باغبانی را از کارشناسان فرا گرفتن و سعی در آزمایش کردنها با شیوه های مختلف بر روی تکه های کوچکی از خاک برای این هدف، رقابت کردن با یکدیگر برای بدست آوردن بهترین بازده ها ، در تمرینات ورزشی یافتن، بدون خستگی یا کار زیاد، سلامتی و قدرتی که اغلب در شهرها کم موجود است ، مردان، زنان و کودکان با طیب ،خاطر به کار روی مزرعه ها روی خواهند آورد، زمانی که دیگر خر حمالی بنده وار
 نیست، اما تبدیل شده به لذت، جشن، تجدید سلامت و شادی .

"زمین های بی حاصل وجود ندارند(*)؛ زمین همانقدر ارزش دارد که انسان" - این آخرین کلمه کشاورزی مدرن است. از آنجایی که به زمین مربوط می شود او به شما نان می دهد، به شرطی(+) که شما بخواهید و کوشش کنید.
(*)
Barren Lands به اکوسیستمهایی گفته میشود که در آن کمتر از یک سوم از منطقه دارای پوشش گیاهی یا پوشش دیگری است. به طور کلی، زمینی ست  با خاکی نازک، شن و یا سنگ دارد: شامل بیابان، خشک و نمکی، سواحل، تپه های ماسه ای، نوار معادن ،و چاله های سنگی.
(+)provided you ask arightبه زبان عامیانه و مثل معروف خودمون: 'آنکس که باد میکارد توفان درو میکند' است
یا بقول معروف:شما همیشه همانی را دریافت میکنید که انتظارش را دارید. اگر انتظارات شما پایین باشد، پاسخی که از انتظاراتتان دریافت میکنید کم خواهد بود. و اگر انتظارات شما ایده آلهای بلند و مثبت باشد، آن نیز در تجربه خود نشان داده خواهد شد.
توضیحات از منست

یک منطقه/بخش، هر چند به کوچکی استانهای 'سن' و 'سن او ویز' بود (*)، و به محشری شهری چون پاریس 
برای تغذیه،عملا کافی خواهد بود تا بر روی آن تمام مواد غذایی رشد کند که در غیر این صورت ممکن است به آن نرسد.
(*)Seine/ Seine-et-Oise


ترکیب کشاورزی و صنعت، کشاورز و مکانیک در همان فرد - این چیزی است که کمونیسم آنارشیستی(یا آنارشیست کمونیستی-م) ما را به ناچار به آنسو هدایت می کند؛ اگر با سلب مالکیت .منصفانه شروع می شود


بگذارید انقلاب تا این حد پیشرفت کند، قحطی دشمنی نیست که باید از آن ترسید. نه، خطری که تهدیدش می کند، در ترسو بودن، تعصب داشتن و اقدامات نیمه کاره قرار دارد. خطر جایی است که دانتون(*) آن را دید و به فرانسه فریاد زد: "جرات کن، جرات و دوباره جرات،!"اول فکر جسورانه، و عمل جسورانه بدنبالش خواهد آمد .
(*)Georges-Jacques Dantonوکیل و سیاستمدار انقلابی: تولد بیست و شش اکتبر -1759 - مرگ در 5 آوریل 1794 توسط گیوتین!!