Mittwoch, 5. Juni 2019

#فتح_نان :#رفیق_پیتر_کروپوتکین:#فصل_هشتم:#شیوه_ها_و_چاره_ها

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

  فصل هشتم :شیوه ها و چاره ها
================ 

I
اگر یک جامعه، یک شهر یا یک قلمرو، ضروریات زندگی را برای ساکنانش تضمین کند (و ما خواهیم دید که چگونه مفهوم الزامات زندگی را می توان تا حد زیادی گسترش داد تا شامل لوکس گردد)، مجبور خواهد شد تا آنچه را که برای تولید مطلقا لازم است؛ یعنی زمین، ماشین آلات، کارخانه ها، وسایل حمل و نقل و غیره را به تصاحب درآورد. سرمايه در دست صاحبان خصوصی مصادره و به جامعه باز خواهد گشت.


آسیب بزرگی که جامعه بورژوازی به بار می آورد، همانطور که قبلا ذکر شد، تنها این نیست که سرمایه داران سهم بزرگی از سود هر شرکت صنعتی و تجاری را بدست می گیرند، و به این ترتیب آنها را قادر می سازد که بدون کار زندگی کنند، بلکه تمام تولید مسیر اشتباهی را طی کرده است، با توجه به اینکه رفاه و امنیت همگان را تضمین نکرده است. این دلیلی ست که باید محکوم شود .


کاملا غیرممکن است که تولید تجاری باید به نفع همه تحقق پذیرد. خواستن این امر به معنی انتظار داشتن اینست که سرمایه دار فراتر از حیطه اش قدم بردارد و وظایفی را انجام دهد که نمی تواند انجام دهد بدون اینکه نفی کند آن چیزی را که هست، یک تولید کننده/مانوفاکتور خصوصی به دنبال ثروتمند کردن خود. سازماندهی سرمایه داری، بر مبنای منافع شخصی هر فرد کارفرما، به جامعه آنچه را که از او انتظار می رود، ارائه کرده - نیروی مولد کار را افزایش داده است. سرمایه دار که از طریق انقلاب در صنعت به وسیله بخار، با رشد ناگهانی شیمی و ماشین آلات و سایر اختراعات قرن ما سود می برد، به نفع خود برای افزایش عملکرد نیروی انسانی تلاش کرده و به حد زیادی تا به امروز موفق شده است. اما وظایف دیگری را به او نسبت دادن غیر منطقی خواهد بود. به عنوان مثال، انتظار داشتن اینکه او از این عملکرد برتر در جهت منافع جامعه به طور کلی استفاده کند، مثل این می ماند که از او عمل بشردوستانه .و خیرخواهانه بخواهیم، و تشکیلات سرمایه داری نمی تواند بر اساس خیریه باشد


 حالا به جامعه بستگی دارد،اول، برای گسترش بهره وری بیشتر،که محدود به صنایع خاصی هست، تا آنرا برای خیر عمومی به کار ببندد. اما این به این معنی است که استفاده از بهره وری بالایی از کار، به منظور تضمین رفاه برای همه، جامعه خود باید تمام وسائل تولید را در اختیار بگیرد.


اقتصاددانان، همانطور که نمی خواهند، همیشه راجع به رفاه یک گروه خاصی از کارگران قوی جوان که متخصص در شاخه های خاص صنایع هستند، به ما یادآوری خواهند کرد. همیشه این اقلیت است که با غرور به ما اشاره شده. اما آیا این رفاه، حق منحصر به فرد چند نفر، امن است؟ فردا، 
شاید، سهل انگاری، اسراف یا حرص و طمع کارفرمایشان، این افراد ممتاز را از کار خود محروم سازد و در قبال  مدتی که از آسایش لذت برده اند با ماهها و سالها فقر و بدبختی تاوان پس دهند. چند صنعت مهم از قبیل کالاهای بافته شده، آهن، شکر و غیره- بدون اشاره به انواع معاملات کوتاه مدت، را دیده ایم که کاهش داشته اند یا به طور متناوب 
به دلیل گمانه زنیها 
به حالت تعطیل درآمدند
، یا در نتیجه جابجایی طبیعی کار، و دست آخر به خاطر رقابت میان خود سرمایه داران! اگر صنایع نساجی و مکانیکی می بایست از طریق چنین بحرانی عبور کنند، همانطور که در سال 1886 
عبور کردند
، ما به سختی نیاز داریم که به تجارت های کوچک اشاره کنیم که همه آنها دوره های وقفه /تعطیل شدن خود را دارند.


چه چیزی،همچنین، ما باید بابت قیمتی که برای رفاه نسبی دسته های خاصی از کارگران پرداخت می شود بگوییم؟ متاسفانه، از طریق ویرانی کشاورزی، استثمار بی شرمانه دهقانان، بدبختی توده ها پرداخت می شود. در مقایسه با اقلیت ضعیفی از کارگران که از راحتی خاص برخوردار هستند،چند میلیون از انسانها  دست به دهان زندگی میکنند،بدون دستمزد امن، آماده رفتن به هر کجا که نیازشان دارند؛ چقدر از دهقانان روزانه چهارده ساعت برای چندرقاز کار می کنند! سرمایه، جمعیت کشور را کاهش میدهد،
 مستعمرات و 
کشورهایی را که صنایعشان اندک 
توسعه یافته اند را استثمار میکند،
اکثریت بزرگی از کارگران را بدون تحصیلات فنی به سرنوشت فلک باری
 باقی می گذارد و حتی در تجارت خود در سطح متوسط،در بهترین حالت،
باقی می ماند.

این صرفا تصادفی نیست، بلکه ضرورت سیستم سرمایه داری است. به منظور دادن حقوق خوب به قشر های خاصی از کارگران، دهقانان باید جور جامعه را بکشند؛ روستا باید برای شهر خالی شود؛ پیشه  های کوچک باید در حوالی شهرهای بزرگ گرد آیند و هزاران چیز برای ارزش کمی نزدیک هیچ تولید کنند، تا بلکه کالاهای صنایع بزرگ را در دسترس خریداران با حقوقهای کم بیآورند. آن پارچه بد ممکن است به کارگران حقوق پائین به فروش برسد؛ لباس ها توسط خیاط هایی ساخته می شود که از دستمزد گرسنگی رضایت دارند! اراضی شرقی در یک کشورعقب مانده توسط غرب مورد استثمار قرار می گیرند، به طوری که تحت نظام سرمایه داری کارگران در چندین صنف ممتاز ممکن است راحتی های محدودی در زندگی به دست آورند.


بنابراين شرارت سيستم فعلی نه اين است که "ارزش اضافی" توليد به سرمايه دار منتقل می شود، همانطور که رودبرتوس(*) و مارکس گفتند، بدينسان مفهوم سوسياليستی و نگاه کلی نظام سرمایه داری را محدود می کند؛ خود ارزش اضافی فقط یک نتیجه از علل عمیق تر است. شرارت در امکان وجودی ارزش اضافی نهفته است، به جای یک مازاد ساده که توسط هر نسل مورد مصرف قرار نمی گیرد؛ برای اینکه ارزش اضافی وجود داشته باشد مردان، زنان و کودکان بخاطر گرسنگی مجبور به فروش کار خود هستند برای بخش کوچکی از آنچه که این کار تولید می کند، و، به ویژه، آنچه که کار آنها قادر به تولید است. اما این شرارت ادامه خواهد یافت تا زمانی که ابزار تولید متعلق به چند نفر باشد. تا زمانی که مردان مجبور به پرداخت باج/خراج به صاحبان دارایی ها برای حق کشت زمین و یا به کار انداختن ماشین آلات هستند، و صاحبان زمین آزاد هستند که بیشترین سود را به دست آورند، به جای  بزرگترین مقدار از کالاهای مفید- رفاه تنها می تواند به صورت موقتی برای تعداد کمی 
تضمین شود، و با فقر بخش بزرگی از جامعه خریداری. کافی نیست سود حاصل از کار/ تجارت را به قسمت های برابر توزیع کرد، اگر در همان زمان هزاران کارگر دیگر مورد استثمار قرار دارند. منظور تولید بیشترین مقدار کالاهای ضروری برای رفاه همگان است، با کمترین احتمال اتلاف انرژی انسان.
(*)Rodbertus

این هدف عمومی نمی تواند هدف مالک خصوصی باشد؛ و به همین دلیل است که جامعه به عنوان یک کل، اگر این دیدگاه از تولید را به عنوان ایده آل خود بپذیرد، مجبور خواهد شد همه چیزهایی که رفاه را افزایش می دهد، در حالی که ثروت تولید می کند، مصادره کند. باید زمین، کارخانه ها، معادن، وسایل ارتباطات و الی آخر را در اختیار بگیرد و علاوه بر آن 
باید مطالعه کند که چه کالاهایی رفاه عمومی و همچنین روش ها و وسایل تولید مناسب را ارتقاء می دهد.
II

چند ساعت در روز انسان باید برای تولید مواد غذایی مقوی، خانه راحت و لباس های لازم برای خانواده اش کار کند؟ این سئوال اغلب ذهن سوسیالیست ها را مشغول کرده و به طور کلی به این نتیجه رسیدند که چهار یا پنج ساعت در روز کافی است، به شرطی که- خوب درک شود- همه مردان کار کنند. در پایان قرن گذشته، بنجامین فرانکلین این حد را پنج ساعت قرار داد؛ و اگر نیاز به راحتی در حال حاضر بیشتر است، .قدرت تولید نیز افزایش یافته و به مراتب سریعتر میباشد


با حرف زدن بیشتر در مورد کشاورزی، ما باید ببینیم چگونه می توان زمین را ساخت که به انسان ارمغان دهد وقتی آن را به شیوه علمی کشت میکنیم، به جای اینکه بذر را اتفاقی در خاکی که به بدی شخم زده شده پرتاب کرد. در مزارع بزرگ غرب آمریكا كه بعضی از آنها 46 كیلومتر مربع را پوشش می دهند، اما دارای خاكی نامرغوب تر از خاکهای کود داده شده كشورهای متمدن هستند، تنها 10 تا 15 بوشل/پیمانه انگلیسی از هر هکتار  بدست می آید؛ یعنی نیمی از عملکرد مزارع اروپایی یا مزارع آمریکایی در ایالت های شرقی . و با این حال، به لطف ماشین هایی که دو مرد را قادر می سازد تا روزانه چهار هکتار انگلیسی را شخم بزنند، 100 نفر می توانند در یک سال همه چیزهایی را که لازم است تا نان 10,000 نفر را به در خانه هایشان در طول یک سال ارائه دهند، تولید کنند.



به این ترتیب کافیست که یک مرد به مدت 30 ساعت تحت شرایط مشابهی کار کند،اینطوربگیم 6 نصف روز پنج ساعت هر کدام، برای داشتن نان در تمام طول سال؛ و 30 تا نصف روز برای تضمین یکسان نان یک خانواده 5 نفره.


ما همچنین با نتایجی که امروزه به دست می آیند اثبات می کنیم که اگر ما به امکانات کشاورزی فشرده  مجهز بودیم/باشیم، در کمتر از 6 نصف روز می توانیم نان، گوشت، سبزیجات و حتی میوه های اعلا برای یک خانواده کامل تهیه کنیم.


و دوباره، اگر ما هزینه های خانه های کارگر را که امروزه در شهرهای بزرگ ساخته شده است مطالعه کنیم، می توانیم در یک شهر بزرگ انگلیسی یک خانه کوچک نیمه مجزا را بدست آوریم، همانطور که برای کارگران به قیمت 250 پوند ساخته شده است، از 1400 تا 1800 نصف روز کار 5 ساعت کافی خواهد بود. همانطور که یک خانه از این نوع حداقل 50 سال دوام خواهد داشت، نتیجه می شود که
 28 تا 36 سال کار نصف روز در سال، 
محوطه ای سالم، با تمام راحتی لازم برای یک خانواده 
فراهم خواهد کرد
. در حالی که هنگام کرایه همان آپارتمان از یک کارفرما، یک کارگر مقدار 75 تا 100 روز کاری در هر سال می پردازد.


توجه داشته باشید که این ارقام، با  سازماندهی معیوبی که جوامع ما دارند، نشان دهنده حداکثر قیمت خانه در انگلستان است. در بلژیک، خانه های کارگران در شهرهای کارگری(*) با هزینه های خیلی کمتری 
ساخته شده است. بنابراین، با در نظر گرفتن همه چیز، توجیه پذیر است حرف تاییدی ما 
که در یک جامعه خوب سازماندهی شده 30 یا 40 کار نیم روزه در یک سال کافی است تا 
تضمین کننده یک خانه کاملا راحت باشد.
(*)cités ouvrières


 حال مانده مقوله لباس، که ارزش دقیق آن تقریبا غیرممکن است ثابت بماند، زیرا سود ناشی از دسته زیادی از واسطه را نمی توان برآورد کرد. بگذارید، به عنوان مثال، پارچه را در نظر بگیریم و اضافه کنیم تمام کسری هایی که توسط صاحب زمین، صاحبان گوسفند، بازرگانان پشم و تمام عوامل واسطه، و سپس شرکت های راه آهن، صاحبان کارخانه ها، بافندگان، نمایندگی های لباس های آماده، فروشندگان و عوامل کمیسیون بگیر را، و شما یک ایده از آنچه که به کلی سرمایه دار برای هر تیکه لباس پرداخت می شود، دستتان میآید. به همین دلیل کاملا غیر ممکن است بگویم چند روز کار برای پالتویی که شما 3 یا 4 پوند در یک فروشگاه بزرگ لندن می پردازید صرف شده.


آنچه مسلم است این است که با ماشین آلات کنونی می توان مقدار باورنکردنی ای از کالاها را 
با سرعت و ارزان
 تولید کرد 
.


چند مثال کافی خواهد بود.
 از این قرار در آمریکا در 751 کارخانه پنبه (برای نخ ریسی
 و بافندگی)، 175،000 مرد و زن 2،033،000،000 متر از کالاهای پنبه تولید می کنند، علاوه بر مقدار زیادی ریسمان.
 به طور متوسط، به تنهایی بیش از 12،000 متر از کالاهای پنبه با 300 روز کار 9 ساعت و نیم در روز به دست می آیند،به زبانی دیگر  40 متر پنبه در 10 ساعت. با توجه به اینکه یک خانواده حداکثر 200 متر در سال نیاز دارد، این معادل 50 ساعت کار است، بدیگر سخن 10 نصفه روز یعنی 5 ساعت هر روز. و ما درکنارش نخ نیز باید داشته باشیم؛ به این معنا که پنبه برای .دوختن و نخ برای بافت پارچه، به منظور تولید مواد پشمی مخلوط با پنبه


با توجه به نتایج به دست آمده از فقط بافندگی، آمار رسمی ایالات متحده به ما یاد می دهد که در سال 1870، اگر کارگران روزانه 13 تا 14 ساعت کار می کردند، در طول یک سال 10,000 متر کالاهای پنبه سفید تولید می کردند؛ سیزده سال بعد (1886*) آنها 30,000 متر با تنها 55 ساعت کار در هفته بافتند.
(*)اشتباه شده:باید 1883 می نوشته


حتی در محصولات چاپی نخی که به دست آمده، شامل بافندگی و چاپ، 32000 متر در 2670 ساعت کار در یک سال - بگوید حدود 12 متر در ساعت . بنابراین برای داشتن 200 متر از محصولات سفید و چاپی نخی، 17 ساعت کار در سال کافی است. لازم به ذکر است که مواد خام به این کارخانه ها در حدود همان وضعیتی می رسند که از مزرعه ها می آیند، و تحولات حاصل شده توسط قطعه قبل از تبدیلش به کالاها در طول این 17 ساعت تکمیل می شود. اما برای خرید این 200 متر از پیشه ور، یک کارگر با درآمد خوب باید حداقل 10 تا 15 روز کار 10 ساعته را انجام دهد، بگو 100 تا 150 ساعت. و در مورد دهقان انگلیسی، او مجبور خواهد شد برای یک ماه، یا کمی بیشتر، کار کند تا چنین کالای لوکسی را به دست آورد.


با این مثال، ما از قبل متوجه می شویم که با کار کردن 50 نصف روز در سال در جامعه ای که خوب سازماندهی شده باشد، ما امروز می توانیم بهتر از طبقه متوسط پایین لباس بپوشیم.


اما با این همه، ما فقط 60 نصف روز کار با 5 ساعت در روز نیاز داریم برای به دست آوردن میوه های زمین، 40 تا برای مسکن، و 50 تا برای البسه، که فقط شامل نصف سال می شود، از آنجایی که سال شامل 300 روز کاریست اگر تعطیلات را کسر کنیم.


هنوز هم 150 نصف روز کار وجود دارد که می توان برای سایر وسایل ضروری زندگی از آن استفاده کرد- شراب، شکر، قهوه، چای، مبلمان، حمل و نقل و غیره.


واضح است که این محاسبات صرفا تقریبی است، اما آنها همچنین می توانند به روش دیگری اثبات شوند. هنگامی که ما در نظر می گیریم که چند تعدادی از افراد، در به اصطلاح کشورهای متمدن، چیزی تولید نمی کنند، چه تعدادی در پیشه های مضر کار می کنند، محکوم به ناپدید شدن هستند و در نهایت، چند نفر فقط واسطه های بی فایده هستند، ما می بینیم که در هر کشور تولید کنندگان واقعی می توانند دو برابر شوند. و اگر در عوض هر ده مرد، 20 نفر در تولید کالاهای سودمند مشغول به کار شوند، و اگر جامعه تلاش در صرفه جویی انرژی انسانی کند،  آن 20 نفر فقط باید پنج ساعت در روز، بدون کاهش تولید، کار کنند. و این برای کاهش تلفات انرژی انسانی در خانواده های ثروتمند با تعداد زیادی از مستخدمین بی فایده کافی خواهد بود،  و یا در ادارات دولتی که دارای یک مقام رسمی در ازای هر ده یا حتی شش ساکن هستند و  استفاده از این نیروها برای بهره وری کشور. در حقیقت، کار می تواند به چهار یا حتی سه ساعت در روز کاهش یابد تا تمام کالاهای تولیدی تولید شود.


پس از مطالعه همه این حقایق با هم، ما ممکن است نتیجه بگیریم: تصور کنید که یک جامعه که شامل چند میلیون ساکن درگیر در کشاورزی و انواع مختلفی از صنایع می شود، پاریس را به خاطر بسپاریم با بخش سینا خب فرض کنيد که در اين جامعه همه بچه ها با دست ها و مغزها کار مي کنند. اعتراف کنید که تمام بزرگسالان، صرفه جویی در زنان، درگیر شدن در آموزش و پرورش فرزندان خود، خود را به کار 5 ساعت در روز از سن بیست و یا بیست و دو تا چهل و پنجاه و پنجاه و به دنبال اشغال آنها در هر یک شاخه ی کار انسانی ضروری است. چنین جامعه ای می تواند در مقابل تضمین سلامتی همه اعضای آن باشد؛ این بدان معنی است که یک رفاه بیشتر از آنچه طبقات متوسط ​​امروز از آن لذت برده می شود.و علاوه بر این، هر کارگر متعلق به این جامعه حداقل پنج ساعت در روز در اختیار داشته باشد که بتواند به علم، هنر و نیازهای فردی اختصاص دهد که تحت دسته ضرورت قرار نگرفته باشد،اما احتمالا این کار را بعدا انجام خواهد داد، هنگامی که بهره وری انسان افزوده خواهد شد،و آن اشیاء دیگر ظاهر لوکس یا غیر قابل دسترس نخواهد بود.



Dienstag, 30. April 2019

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین: فصل هفتم : پوشاک

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

  فصل هفتم : پوشاک
=========================


هنگامی که خانه ها به میراث مشترک شهروندان تبدیل شده و وقتی که هر فردی جیره غذای روزانه خود را داشته باشد، قدم رو بجلو دیگری باید برداشته شود. البته مسئله  پوشاک درخواست بعدی را می طلبد، و مجددا تنها راه حل ممکن، به نام مردم، بدست گرفتن  تمام مغازه ها و انبارهایی که در آنها لباس فروخته یا ذخیره می شود، و باز کردن درب به روی همه ، به طوری که هر کس بتواند آنچه را که نیاز دارد بردارد. به اشتراک گذاشتن لباس - حق هر کس در برداشت آنچه که نیاز دارد از فروشگاه های عمومی و یا دوخت  آن توسط خیاط ها و فروشندگان لباس ها - یک نتیجه ضروری برای به اشتراک گذاشتن خانه ها و غذا است.


بدیهی است که ما نیازی به این نداریم که همه شهروندان کتهای خود را بیرون بیاورند، تا همه لباسها را تلنبار کرده و برای آنها قرعه کشی کنیم، آن طور که منتقدان ما با مهارت  و بذله گویی تلقین/اظهار کردند. بگذار کسی که کت دارد آنرا نگه دارد - نه، اگر او ده کت دارد، بسیار غیر ممکن است که کسی بخواهد او را از آنها محروم کند،چرا که اکثر مردم یک کت جدید را ترجیح می دهند تا آن که قبلا زینت بخش شانه های بورژوازی فربه ای بوده باشد؛ و به اندازه کافی لباس های نو برای همه خواهد بود، بدون نیاز داشتن به  لباسهای دست دوم.


 اگر ما میبایست فهرستی از تمام لباس ها و لوازم مورد نیاز برای لباس انباشته شده در مغازه ها و فروشگاه های شهرهای بزرگ داشته باشیم، احتمالا باید در پاریس، لیون، بوردو و مارسی پیدا کنیم تا بتوانیم کمون را به ارائه لباس برای تمام شهروندان هر دو جنس قادر سازیم ؛ و اگر همه در یک لحظه مناسب نباشند، سازندگان کمونی خیلی زود این کمبودها را فراهم می کنند. ما می دانیم که در حال حاضر، موسسات خیاطی و لباس دوزهای ما به سرعت کار می کنند، به شرطی که ماشین آلات مخصوص برای تولید در مقیاس وسیع فراهم باشند.


"اما هرکسی میخواهد یک کت ساتن دار یا یک لباس مخملی/ ابریشم داشته باشد!" دشمنان ما بانگ میزنند .
رک و پوست کنده، ما آن را باور نمی کنیم. هر خانمی بر روی لباس مخملی/ابریشم دندان تیز نکرده، و هر مردی رویای کت ساتن دار ندارد. حتی اکنون اگر ما از هر خانم بخواهیم که لباس خود را انتخاب کند، ما خواهیم دید که برخی لباس ساده و عملی را ترجیح میدهند  تا تاثیری را که تمام پیرایش های خارق العاده مطابق مد روز می گذارد.


سلیقه ها با زمان تغییر می کنند و مد در رؤیای زمان انقلاب قطعا سادگی خواهد کرد. جوامع، مانند افراد، ساعاتی از بزدلی خود را دارند، اما همینطور لحظات قهرمانانه؛ و هرچند جامعه امروز یک چهره بسیار ضعیفی را در پی یافتن منافع شخصی و ایده های دست دوم نشان میدهد، اما زمانی که بحران های بزرگ رخ می دهد، حال و هوا متفاوت می شود. لحظات عظیم و شور و شوقی را در بر دارد. افرادی با طبیعت سخاوتمند قدرت را به دست می آورند که امروزه در دست سودجویان است. فداکاری/ایثار در راه خواهد بود، و اعمال نجیب همانند خویش را خواهد یافت؛ حتی خودخواهان شرمسار خواهند شد و به رغم خودشان به تحسین روی خواهند آورد، اگر نه تقلید کنند، سخاوتمندانه و شجاع.


انقلاب بزرگ سال 1793 در نمونه هایی از این نوع فراوان است و چنین دوره های احیای روحیات انسانی بطول میانجامند- به عنوان امری طبیعی برای جوامع و افراد - به طوری که شور و شوق بهار بشریت را به جلو سوق می دهد.


ما نمی خواهیم در مورد بخشی که چنین احساساتی نجیبی ایفا کرده اند را مبالغه کنیم ، و نه بر مبنای آنهاست که ما آرمان های جامعه را پیدا خواهیم کرد. اما ما زیاده خواهی نخواهیم کرد، اگر انتظار داریم کمک آنها در اولین و دشوارترین لحظات اتفاق افتد. ما نمی توانیم امیدوار باشیم که زندگی روزمره ما به طور مداوم با چنین شور و شوق فراوان الهام بخش باشد، اما ما ممکن است کمک های آنها را در ابتدا انتظار داشته باشیم، و این همه آن چیزیست که نیاز داریم.


این فقط برای شستن و پاک کردن زمین است، به دور انداختن پس مانده ها و فضولات انباشته شده از قرن ها برده داری و ستم است، که جامعه نوین آنارشیستی نیاز به این موج از عشق برادرانه دارد. بعدا می تواند بدون توسل به روح از خود گذشتگی وجود داشته باشد؛ زیرا ظلم و ستم را از بین برده و بنابراین یک غریزه جهانی جدید با تمام احساسات همبستگی ایجاد کرده .


علاوه بر این، اگر ماهیت انقلاب همانطور که در اینجا به آن اشاره کردیم باشد، ابتکار عمل آزادانه افراد، زمینه گسترده ای از عمل را برای از بین بردن تلاش های خودخواهانه پیدا می کند. گروه ها در هر خیابان و منطقه به منصه ظهور خواهند آمد  تا مسئولیت مقوله پوشاک را بر عهده بگیرند. آنها می توانند موجودی های هر شهر را به دست آورند و  تقریبا منابعی را که در اختیارشان هست را مشخص کنند.  بیش از حد احتمال دارد که در مورد پوشاک شهروندان همان اصولی را اتخاذ کنند که در مورد خواربار، یعنی به طور آزادانه از فروشگاه های کمون همه چیزهایی را که به وفور یافت می شوند ارائه دهند و
چیزهایی را که در تعداد محدودی موجود هست را قسمت کنند.


با عدم امکان دادن کتی ساتن دار به هر مردی، و به هر زنی لباس مخملی، جامعه احتمالا بین زائد/ زیادی و ضروری تفاوت قائل خواهد شد، و، موقتا، حداقل، کلاس دار بودن ساتن و مخمل در میان افراطهای زندگی، آمادگی اینراه خواهد داشت تا زمان ثابت کند که آیا چیزی را که امروزه لوکس محسوب می شود ممکن است برای همه فردا به چیزی متداول تبدیل نشود. در حالی که پوشاک ضروری برای هر ساکن شهر آنارشیستی تضمین می شود، این امر به فعالیت های خصوصی واگذار می شود تا برای فرد بیمار و ضعیف آن چیزهای را تهیه کنند، که موقتا لوکس در نظر گرفته میشوند، و برای کم بنیه ها چنین فقره ویژه ای را، که به عنوان مصرف روزانه شهروندان عادی محسوب نمی شوند.


 "اما،" ممکن است اصرار شود "این یکسانی/یکنواختی خاکستری به معنای پایان همه چیز زیبا در زندگی و هنر است".
"قطعا نه!" ما پاسخ می دهیم؛ و ما همچنان نظر خودمان را بر آنچه که قبلا وجود دارد، پایه ریزی می کنیم. پیشنهاد ما در حال حاضر نشان دادن اینست که چگونه یک جامعه آنارشیستی می تواند سلیقه های هنری شهروندان خود را برآورده کند بدون اینکه به آنها اجازه دهد دست به جمع آوری ثروت میلیونری بزنند .

Dienstag, 16. April 2019

فتح نان : فصل ششم : مسکن

فتح نان : رفیق پیتر کروپوتکین 
Peter Kropotkin
ترجمه از: پیمان پایدار
این نسخه اولین بار در سپتامبر 1906 منتشر شد 
Black Cat Press
ww.blackcatpress.ca
4508 118 Avenue
Edmonton,Alberta
T5W1A9 
========================= 

  فصل ششم:مسکن
=========================


کسانی که رشد ایده های سوسیالیستی در میان کارگران را بدقت دنبال کرده اند باید توجه داشته باشند که در مورد یک مسئله قابل توجه/مهم - 
یعنی 
مسکن مردم، یک نتیجه قطعی به طور ناشناخته رسیده می شود. این یک واقعیت شناخته شده است که در شهرهای بزرگ فرانسه و در بسیاری از کوچکترها نیز کارگران به تدریج دارند به این نتیجه می رسند که خانه ها به هیچ وجه مالکیت کسانی نیست که دولت آنها را به عنوان صاحبانشان به رسمیت می شناسد.



این ایده به طور طبیعی در ذهن مردم شکل گرفته است و هیچ چیز دیگر آنها را متقاعد نخواهد کرد که "حقوق مالکیت" باید به خانه ها گسترش یابد.


خانه توسط صاحب آن ساخته نشده است. توسط کارگرهای بی شماری بنا شده، تزئین  ومبله گردیده توسط کارگران بیشماری- در محل چوب بری، میدان آجر، و کارگاه، توسط زندگی عزیز و با دستمزدی حداقل.


پولی که توسط مالک خرج شده،محصول دسترنج خود او نبوده
. همانند تمام ثروت های دیگر، با پرداخت 
دو سوم و یا نیمی از آنچه که حق کارگران بوده، جمع آوری شده است.


علاوه بر این- و در اینجاست که شناعت کل روند/پروسه درخشش بیشتری می گیرد - خانه ارزش واقعی خود را مرهون سودی است که صاحبش می تواند از آن بدست آورد. در حال حاضر، این سود حاصل این واقعیت است که خانه او در یک شهر ساخته شده - در تراکمی از هزاران خانه دیگر، که دارای خیابان های اسفالت، پل ها، کوچه ها و ساختمان های عمومی خوبیست که برای ساکنین و هزاران نفر دیگر راحتی و تسهیلاتی، 
ناشناخته در روستاها، فراهم 
میکند ؛ یک شهر در ارتباط منظم با دگر شهرها، خودش مرکز صنعت، تجارت،علم وهنر؛شهری که کار بیست یا سی نسل آنرا قابل زندگی، سالم و زیبا کرده است.


یک خانه در بخش های خاصی از پاریس ممکن است هزاران پوند استرلینگ ارزش گذاری شود، نه به این دلیل که هزاران پوند ارزش کار در آن خانه خاص صرف شده ، بلکه چون در پاریس است؛ زیرا برای قرن ها کارگران، هنرمندان، متفکران و مردان قلم وکاغذ/نویسندگان به پاریس کمک کرده اند تا آنچه امروز هست شود - یک مرکز صنعت، تجارت، سیاست، هنر و علم؛ زیرا پاریس گذشته ای دارد؛ زیرا به لطف ادبیات نام خیابان های آن واژه خانواده ها در کشورهای خارجی و همچنین در داخل است؛ زیرا این میوه هجده قرن زحمت است، کار پنجاه نسل از کل ملت فرانسه.


پس چه کسی می تواند کوچکترین قطعه زمین یا ساختمان مهم را بدون اعمال بی عدالتی آشکار به خود اختصاص دهد؟ چه کسی، پس از آن، حق دارد به هر پیشنهاد دهنده ای  کوچکترین بخش میراث مشترک را به فروش برساند؟


در همین راستا، همانطور که گفتیم، کارگران موافق هستند. ایده خانه های رایگان، در زمان محاصره پاریس، حاکی از وجود آن بود، زمانی که فریاد برای کاهش هزینه ها ی خالص و ساده/اجاره از درخواستهای صاحب خانه ها بود. بار دیگر در طی کمون پاریس 1871 ظاهر شد، زمانی که کارگران پاریس انتظار داشتند که شورای جمعی/کمون تصمیم جسورانه ای مبنی بر لغو اجاره بگیرد. و هنگامی که انقلاب جدید برسد، اولین سئوالی خواهد بود که فقرا به آن اهمیت خواهند داد.


چه در زمان انقلاب یا در زمان صلح، به کارگر باید به نحوی از انواع مسکن داده شود؛ او باید نوعی سقف روی سرش داشته باشد. اما،هرچند،مسکن شما میتواند خانه خرابه در هم بر همی باشد، همیشه صاحبخانه ای هست ه میتواند شما را بیرون کند. در حقیقت، در طی
انقلاب او نمیتواند امین صلح/قاضی و پلیسی را پیدا کند تا لباسهای ژنده و احشام شما را به خیابان بریزد،اما چه کسی می داند که دولت جدید فردا چه خواهد کرد؟ چه کسی می تواند بگوید که دوباره متوسل به زور نخواهد شد، وگروه پلیسی را بر سر مستاجر خراب نکند و آن را از کلبه اش بیرون؟ ما دیدیم که کمون پاریس تنها تا اول آوریل لغو اجاره بها را اعلام کرد!(1) پس از آن اجاره باید پرداخت شود، هرچند پاریس در حالت هرج و مرج و صنعت متوقف شده بود؛ به طوری که "فدراسیون" به هیچ وجه وابسته نبود- برای او و خانواده اش، فقط پانزده پنس مستمری تعیین کرده بود!
(1) فرمان 30 مارس: با استفاده از این فرمان اجاره به موجب شرایط اکتبر، 1870، و ژانویه و آوریل، 1871 لغو شد.


در حال حاضر کارگر را باید به این امر آگاه گرداند که به وضوح ببیند که در امتناع کردن در پرداخت اجاره به صاحبخانه او صرفا از بی نظمی اتوریته سود نمی برد . او باید درک کند که لغو اجاره یک اصل شناخته شده است، بطور خلاصه، توسط موافقت عامه ضمانت اجرایی دارد، که مسکن بدون اجاره حقیست که توسط مردم با صدای بلند اعلام شده است.


آیا ما می خواهیم منتظر بمانیم تا این اقدام/ تدبیر، که هماهنگ با حس بی عدالتی هر انسان صادق است، توسط چند سوسیالیست پراکنده در میان عناصر طبقه متوسط که حکومت موقت آنرا تشکیل خواهد داد، گرفته شود؟ اگر این کار انجام شود، مردم ، در واقع، باید به مدت طولانی تا بازگشت واکنش صبر کنند!


به همین دلیل است که امتناع از اونیفورمها و مدالها - نشانه های بیرونی اقتدار و بردگی - و افراد باقی مانده در میان مردم - انقلابیون مشتاق در کنار توده ها کار خواهند کرد، که لغو اجاره خانه، سلب مالکیت خانه ها، ممکن است تبدیل به یک واقعیت شوند. آنها زمینه را فراهم میکنند و رشد ایده ها را در این مسیر تشویق/ ترغیب می کنند و وقتی که میوه کارهای آنها رسیده شد؛مردم خانه ها را بدون توجه به نظریه هایی که قطعا در مسیر آنها قرار می گیرند، مورد سلب مالکیت قرار می دهند، نظریه های مبنی بر پرداخت جبران خسارت به صاحبخانه، و در درجه اول پیدا کردن بودجه های لازم


در روزی که سلب مالکیت خانه ها اتفاق بیافتد، در آن روز کارگران استثمار شده متوجه خواهند شد که دوران  جدید فرا رسیده، که کارگر دیگر نیازی به تحمل یوغ غنی و قدرتمند را ندارد، که برابری آشکارا اعلام شده، که این انقلاب یک واقعیت است، و نه یک تئاتر - باورگونه، مانند بسیاری از دیگران قبل از آن.
 
 
اگر ایده سلب مالکیت توسط مردم به تصویب برسد، به رغم تمام موانع غیرقابل تحمل که با آن مواجه می شوند، اجرا خواهد شد.


البته، مردم خوب در لباس های جدید که در صندلی های رسمی هتل د.ویل نشسته اند، مطمئنا خودشان را در موانع انباشته شده مشغول خواهند کرد. آنها درباره پرداخت غرامت به صاحبخانه، تهیه آمار و تهیه گزارش های طولانی صحبت خواهند کرد. بله، آنها قادر به تهیه گزارشات به اندازه کافی بلند خواهند بود تا فراتر از امیدهای مردم پیش روند، که پس از انتظار و گرسنگی در خلوت اجباری و دیدن اینکه هیچ چیز از همه این تحقیقات رسمی بدست نمی آید،روحیه و ایمان به انقلاب را از دست داده و بستر را  برای مرتجعین خالی میگذارند. بوروکراسی جدید دست آخر سلب مالکیت را  در نزد همگان مملو از تنفر/نفرت میکنند.


در اینجا، در واقع، سنگی است که ممکن است امید ما را از بین ببرد. اما اگر مردم گوش ناشنوا به استدلال های عجیب و غریبی که برای خیره کردن آنها استفاده می شود دهند، و متوجه شوند که زندگی جدید نیازمند شرایط جدید است و اگر آنها این وظیفه را خودشان انجام دهند، سپس بدون  دشواری بزرگی ،سلب مالکیت می تواند انجام شود.

"اما چگونه؟ چگونه می توان آن را انجام داد؟" شما از ما میپرسید. ما سعی خواهیم کرد به این سئوال پاسخ دهیم، اما با ملاحضاتی. ما قصد نداریم طرح های سلب مالکیت را در کوچکترین جزئیات آن نشان دهیم. ما پیش از این می دانیم که هر فردی یا گروهی از افراد می توانند امروز را پیش بینی کنند، وقتی که این واقعیت اتفاق می افتد، به مراتب فراتر از واقعیت است. انسان چیزهای بیشتری را انجام می دهد و آنها را بهتر و با روش های ساده تر از آنچه پیش از آن به او تعلق دارد، انجام می دهد. به این ترتیب ما خوشنود از نشان دادن شیوه ای هستیم که سلب مالکیت می تواند بدون دخالت دولت انجام شود. ما پیشنهاد نمی دهیم که راهمان را دور میکنیم تا پاسخی به کسانی که اعلام می کنند این امرغیرممکن است داده باشیم. ما خودمان را محدود به این پاسخ میکنیم که ما حاملان هیچ شیوه خاصی از سازماندهی نیستیم. ما تنها نگران این هستیم که نشان دهیم که سلب مالکیت می تواند توسط ابتکارات مردمی انجام شود و از هیچ راه دیگری نمی تواند صورت گیرد.


به احتمال بسیار زیاد به نظر می رسد که به محض اینکه تقریبا مصادره آغاز شد، گروه هایی از داوطلبان در هر منطقه، خیابان و بلوک خانه ها ظهور خواهند کرد و متعهد به پرسیدن تعداد آپارتمان ها و خانه هایی که خالی و آنهای که پر جمعیت هستند، و حلبی آبادهای ناسالم و خانه هایی که برای ساکنان آنها خیلی بزرگ است و ممکن است به راحتی برای کسانی که در مکانهای مستهجن به سر می برند استفاده شود. در مدت چند روز این داوطلبان لیست های کاملی از خیابان و منطقه همه آپارتمان ها، مستغلات، کاخهای فامیلی و خانه های ویلائی، تمام اتاق ها و سوئیت اتاق ها، سالم و  ناسالم، کوچک و بزرگ، لانه های متعفن و خانه های لوکس تهیه میکنند.


  با ارتباط داشتن آزاد با یکدیگر، این داوطلبان به زودی آمار خود را کامل خواهند کرد. آمار اشتباه می تواند در اتاق های هیئت مدیره و اداری تولید شود، اما آمار واقعی و دقیق باید با فرد شروع شود و از ساده تا پیچیده.

سپس، بدون انتظار برای ترک کسی، این شهروندان احتمالا می روند و رفقای خود را پیدا می کنند که در آلونکهای نفرت انگیز زندگی می کنند و فقط به آنها می گویند: "این یک انقلاب واقعی است و این بار، رفقا، و هیچ اشتباهی در مورد آن وجود ندارد. به چنین محلی در این شب بیایید؛ تمام محله آنجا خواهند بود؛ ما به توزیع مجدد مسکن اقدام خواهیم کرد. اگر شما از آلونک زیر شیروانی خود خسته شده اید، بیایید و یکی از آپارتمان های پنج اتاقه موجود را انتخاب کنید و هنگامی که شما بدانجا نقل مکان کردید، همانجا بمانید، هرگز نترسید. مردم مسلح هستند، و کسی که به خودش جرات اخراج کردن شما را می دهد، باید به آنها پاسخ گو باشد. "

 به ما گفته میشود "اما هر کس یک خانه خوب و یا یک آپارتمان بزرگ می خواهد!".نه، شما اشتباه می کنید. راه وروش مردمی زیاده خواهی آسمان هفتمی نیست
. برعکس، هر بار که شاهد این بودیم که مردم به درست کردن اشتباهی اقدام ورزیده اند ، از حس خوب و غریزه ای که توده ها از عدالت دارند مات و مبهوت مانده ایم . آیا ما تا بحال از آنها تقاضا غیر ممکن دیده ایم؟ آیا ما تا به حال دیده ایم که مردم پاریس بین خود دعوا کنند زمانی که منتظر جیره های خود از نان یا چوب در طول دو محاصره و یا در طول سال های وحشتناک 4- 1792 بودند؟ صبر و تفویضی که در میان آنها در سال 1871 حاکم بود، به طور مداوم مورد تحسین مطبوعات  خارجی بود؛ و در عین حال این منتظران صبور خوب می دانستند که کسانی که دست آخر میرسند روز را باید بدون غذا یا آتش بگذرانند.

ما انکار نمیکنیم که بسیاری غرایز خودخواهانه در افراد ایزوله در جوامع ما وجود دارد. ما کاملا از آن آگاهی داریم. اما ما معتقدیم که راه برای احیای و تقویت این غرایز،همانا محدود کردن مسائلی چون مسکن مردم به هر هیئت یا کمیته، در حقیقت، به رعایت توطئه رسمی در هر شکل یا فرم است. سپس در واقع تمام عواطف شرارت به منصه ظهور می آید و به این تبدیل میشود که چه کسی بیشترین نفوذ را در هیئت مدیره دارد. کمترین
نابرابری باعث بروز گول زدن واتهامات می شود. اگر کوچکترین مزایایی به هر یک داده شود،بدون هیچ دلیلی، داد و فریاد/قیل و قال مطرح می شود.


اما اگر مردم خودشان، در خیابان ها، مناطق/بخشها و کلیساها سازماندهی شده باشند، متعهد شوند که ساکنان محله های فقیرنشین را به خانه های نیمه خالی طبقه های متوسط منتقل کنند، این ناراحتی های ناخوشایند، نابرابری های کوچک به راحتی برطرف می شوند. به ندرت درخواست تجدید نظر به غرایز خوب توده ها شده است - تنها به عنوان آخرین گزینه، برای نجات کشتی از غرق شدن در زمان انقلاب - اما هرگز چنین درخواست بیهوده ای نشده است؛ قهرمانی، از خود گذشتگی زحمتکشان هرگز در پاسخ دادن به شکست نیانجامیده. و در نتیجه در انقلاب آینده خواهد بود.


اما در تحلیل نهایی (در پی همه گفته ها و کرده ها)، برخی نابرابری ها، برخی بی عدالتی های اجتناب ناپذیر
، باقی خواهد ماند. افرادی در جوامع ما وجود دارند که هیچ بحران بزرگی نمیتواند آنها را از باتلاق عمیق خودخواهی که در آن غرق شده اند، نجات دهد. سئوال،هر چند، این نیست که آیا بی عدالتی وجود خواهد داشت یا خیر، بلکه چگونگی محدود کردن تعداد آنها است.


در حال حاضر تمام تاریخ، تمام تجربه نژاد بشر و تمام روانشناسی اجتماعی، نشان داده که بهترین و عادلانه ترین راه اعتماد کردن به
تصمیم  گرفتن افرادی است که مسئله مذکور بیشترین ربط را به آنها داشته باشد. این فقط آنها هستند که می توانند صد و یک جزئیات را که در هر توزیع مجدد رسمی باید در نظر گرفته شود، در نظر بگیرند و اجازه دهند.
 
علاوه براین، به هیچ وجه لازم نیست که فورا یک توزیع مجدد کاملا مساوی تمام خانه ها را انجام دهیم. بدون شک در ابتدا برخی از ناراحتی ها وجود خواهد داشت، اما در جامعه ای که سلب مالکیت را به تصویب رسانده است، مسائل به زودی حل خواهد شد.


وقتی بناها، و نجارها، و همه کسانی که نگران ساخت و ساز خانه هستند، می دانند که نان روزانه شان تامین است، آنها درخواست چیزی بهتر از چند ساعت کار در روز در حرفه قدیمی شان نخواهند کرد.آنها خانه های خوبی را که وقت کلی از خدمتکاران را می گرفته، در چندین ماه تبدیل به خانه هایی می کنند که به نهایت سالم تر و مناسب تر از خانه های کنونی خواهند شد. و به آنهایی که هنوز خانه های راحتی ندارند ، کمون آنارشیستی قادر خواهد شد که بگوید: "صبر و بردباری رفقا! قصرهایی عادلانه تر و بهتر از هرکدام که سرمایه داران برای خودشان ساخته اند، از زمین شهر رها شده از بندگی سر برخواهد 
کشید. آنها متعلق به کسانی خواهد بود که بیشتر از هر کسی بدان نیازمند است. کمون آنارشیستی با چشم انداز به دارایی ها نمی سازد. این آثار احداث شده برای  شهروندان، محصولات روح جمعی، به عنوان مدلهایی برای همه بشریت  خدمت خواهند کرد؛ آنها مال شما خواهند بود. "


اگر مردم انقلاب خانه ها را مصادره کنند و رایگان بودن مسکن را اعلام - کمونی شدن خانه ها و حق هر خانواده به یک خانه شایسته را تضمین، انقلاب از همان اول بعد کمونیستی به خود می بیند و روندی را شروع کرده که به راحتی برگشت از آن امکان پذیر نخواهد بود. این یک ضربه مهلک به مالکیت فردی میزد


سلب مالکیت خانه ها جوانب انقلاب اجتماعی را در بر دارد. شیوه اجرا و دستاورد آن بستگی به سرشت چیزهایی ست که در ادامه می آید. یا ما در یک مسیر خوب به سمت کمونیسم آنارشیستی حرکت میکنیم یا ما در گل فردیت گرایی مستبدانه باقی بمانیم.


آسان است دیدن مخالفت های متعدد- نظری/تئوریک، از یک سو، عملی از سوی دیگر، که با آن مطمئنا برخورد خواهیم کرد. چرا که این مسئله به حفظ بی انصافی به هر قیمت خواهد بود. مخالفان ما البته "به نام عدالت" اعتراض خواهند کرد. آنها بانگ خواهند زد "آیا این شرم آور نیست" که "مردم پاریس باید تمام این خانه های خوب را در اختیار بگیرند، در حالی که دهقانان تنها کلبه های درب و داغانی برای زندگی کردن دارند؟" اما اجازه ندهید ما اشتباه کنیم. این هواخواهان عدالت، با لغزش حافظه ای که دچار آن هستند، فراموش می کنند، "گریه شرم"ی که خودشان به طور ضمنی از آن دفاع می کنند. آنها فراموش می کنند که در همین شهر کارگر، همراه با همسر و فرزندش، در یک خانه زیر شیروانی دارند خفه می شود، در حالی که از پنجره کاخ غنی را می بیند. آنها فراموش می کنند که نسل های در حلبی آبادهای پرجمعیت رو به فنا می روند، گرسنِه هوا و نور خورشید هستند و مقابله با این بی عدالتی باید اولین وظیفه انقلاب باشد.


اجازه ندهید که این اعتراضات بی شرمانه/دو رو ما را عقب نگه دارد. ما می دانیم که هر گونه نابرابری که ممکن است بین شهر و روستا در روزهای اولیه انقلاب وجود داشته باشد، موقتی ست و ماهیتی که روز به روز خود را تصحیح میکند؛ زیرا روستا در بهبود  مسکن های خود شکست نخواهد خورد، به محض این که دهقان از بار مسئولیت کشاورز، بازرگان، وام دهندگان و دولت رها شود. برای اجتناب کردن از یک نابرابری تصادفی و گذرا، آیا ما باید از تصحیح اشتباه باستانی مان دست برداریم؟


اعتراضات به اصطلاح عملی بسیار قوی/دشوار نیز نیستند. به ما پیشنهاد بررسی مورد سخت فرد ضعیفی میشود که با محرومیت به تدبیر خرید خانه ای به اندازه کافی بزرگ برای خانواده اش نائل گردیده. و ما قصد داریم او را از شادی به دست آورده خود محروم کنیم، او را به خیابان بندازیم ! قطعا نه. اگر خانه اش فقط به اندازه کافی بزرگ است برای خانواده اش، هر جوری شده به او اجازه دهید آنجا بماند. اجازه دهید در باغچه کوچک خود نیز کار کند؛ "پسران"/رفقای ما مشکلی برایش ایجاد نخواهند کرد؛ خیر، اگر نیاز باشند، به او کمک خواهند کرد. اما فرض کنید او اجازه مسکن میدهد، فرض کنید او اتاق های خالی در خانه اش دارد؛ سپس مردم به اجاره کننده میفهمانند که او نیازی به اجاره دادن به صاحبخانه سابق خود ندارد.همانجا که هستی بمان، اما رایگان. دیگر از دریافت کنندگان آزار دهنده اجاره خانه خبری نیست؛ سوسیالیسم همه اینها را ملغی کرده است!


 یا دوباره، فرض کنید که صاحبخانه دارای تعداد زیادی اتاق برای خود است، و زنی فقیر در نزدیکی او با پنج بچه در یک اتاق زندگی میکند. در این صورت مردم می بینند که آیا، با برخی تغییرات، این اتاق های خالی نمی توانند به یک خانه مناسب برای زن فقیر و پنج فرزندش تبدیل شود. آیا درست تر و عادلانه تر نخواهد بود، که مادر و پنج فرزند کوچکش را در یک اتاق نامطلوب زیر شیروانی رها نکرد، در حالی که 'جناب گورجس میداس'(*) به راحتی درعمارت بزرگ خود خالی نشسته باشد؟ علاوه بر این، جناب خوب گورجس احتمالا تسریع خواهد کرد با موافقت خودش؛ همسرش خوشحال خواهد شد که از نیمی از خانه بزرگ و بی نظیرش رها شود، زمانی که دیگر گروهی خدمتکار برای حفاظت از آن وجود ندارد.
(*)Sir Gorgeous Midas


مدافعان قانون و نظم می گویند: " بنابراین شما قصد دارید همه چیز را زیر و رو کنید." و "هیچ پایانی برای خلع ید ها و اخراج ها نخواهد بود. 
آیا بهتر نیست با خارج کردن همه از در و توزیع مجدد جمعی خانه ها 
شروع تازه ای داشته باشیم
؟ " 
بنابراین منتقدان ما؛ اما ما قویا متقاعد شده ایم که اگر هیچ حکومتی دخالتی در امور نداشته باشد، اگر
 تمامی تغییرات به آن گروه های آزادی سپرده شود که برای انجام این امور ظهور کرده اند، خلع یدها و اخراج ها کمتر از آنهایی خواهد بود که در طول یک سال تحت نظام فعلی، به دلیل .درنده خویی مالکان


در وهله اول، در همه شهرهای بزرگ تقریبا به اندازه کافی خانه ها و آپارتمان ها خالی برای مسکن دادن به تمام ساکنین مناطق فقیر وجود دارد. در مورد کاخ ها و سوئیت آپارتمان های خوب، بسیاری از زحمتکشان اگر بتوانند در آنجا زندگی نمی کنند.کسی نمیتواند چنین خانه هایی را بدون کلی پیشخدمت " نگهداری" کند. ساکنان آنها مجبور خواهند شد 
به جستجوی خانه های کمتر لوکسی باشند. خانم های فاخر به این مهم خواهند رسید 
که کاخ ها به خوبی با آشپزخانه شان سازگاری خوبی ندارد. به تدریج مردم قرار خواهند گرفت. نیازی به هدایت کردن با سرنیزه به خانه های زیر شیروانی نیست، یا نصب لازاروس(*) به کمک ارتش مسلح 
در کاخ
. مردم با آرامش در خانه های موجود با کمترین اصطحکاک و اختلال
 قرار خواهند گرفت
. آیا ما نمونه ای 
از کمون های روستایی نداریم که به باز توزیع کشتزار/مزارع اقدام می ورزند و آنقدر کم مزاحم صاحبان تخصیص/جیره  میشوند که تنها می تواند ستایشگر هوش و حسن نیت روش هایی را که آنها بکار میبرند گردند؟ 
کشتزار/مزارع 
کمتری تحت مدیریت کمون روسی 
دست عوض کردند 
تا جائیکه مالکیت شخصی در نوسان، و برای همیشه جدلهایشان را به دادگاه های قانونی کشاندن. و آیا ما باید معتقد باشیم که شهروندان شهر بزرگ اروپایی، هوشمندی و سازماندهی کمتری از دهقانان روس یا هندوستان خواهند داشت؟
(*)Lazarus


علاوه بر این، ما نباید از این واقعیت تعجب کنیم که هر انقلاب به معنای یکسری اختلال در زندگی روزمره است و کسانی که انتظار دارند انجام صعودی فوق العاده از زندگی جاری یکنواخت قدیمی بدون مثلا تکان دادن ظروف غذا از روی میزهای شام خود باشد در اشتباه خواهند بود. درست است که حکومتها می توانند بدون ایجاد مزاحمت شهروندان شایسته در سر میز غذایشان تغییر کنند، اما جنایات جامعه نسبت به کسانی که از آن تغذیه شده اند و پشتیبانی گردیده اند، به هیچ وجه از سوی حیله/تردستی سیاسی احزاب اصلاح نمی شوند.


بدون شک یک اختلال وجود خواهد داشت، اما نباید از تخریب خالص باشد؛ باید به حداقل برسد. و دوباره - غیرممکن است که تاکید بیش از حد بر این اصل داشته باشیم - خطاب ما طرفین ذینفع خواهند بود، و نه هیئت مدیره ها و کمیته ها، که بهترین موفقیت را در کاهش دادن جمعی ناملایمات/دردسرها برای همگان بهمراه خواهد داشت .


مردم،وقتی که باید توسط صندوق رای نماینده ای سبک مغز/گیج که درخواست افتخار نمایندگی شان را می کند انتخاب کنند، مرتکب اشتباه روی اشتباه می شوند.این 
نماینده مسئولیت شناخت همه چیز، انجام همه کار ، و سازماندهی تمام و کمال به عهده اش هست. اما زمانی که مردم مسئولیت سازماندهی آن چیزی که می دانند، که مستقیما رویشان تاثیر می گذارد، را 
به عهده میگیرند
، آنها از همه "احزاب ناطق"ی(*) را که بر روی هم بگذارید  بهتر آن کار را انجام می دهند. آیا کمون پاریس یک نمونه بارز نیست؟ و اعتصاب بزرگ باراندازها ؟ و آیا ما شواهد مکرر این واقعیت را در هر کمون روستایی نداریم؟
(*)"talking-shops"